سلام من 31 سالمه ازدواج مجددم هستش 3 ساله که ازدواج کردم از ازدواج قبلی دوتا دختر دارم ک خانواده همسر سابقم هستش همسر اولم خیلی اذیتم میکرد اعتیاد به مصرف قرص داشت سرکار نمیرفتم فقط ازش کتک دیدم بخاطر همین مجبور شدم جداشم بخاطر خانوادم که پشتم نبودم اونا نابودم کردن با یه مردی ک جای دور بود ازدواج کردم مرد خیلی خوبیه هوامو داره دوسم داره محبتی ک چندین ساله از کسی ندیدم بهم میکنه چیزی واسم کم نمیزاره منم زندگیمو دوس دارم نمیخوام خراب شه ولی چندین مدتیه که فهمیدم اینم به قرص اعتیاد داره دنیا رو سرم خراب شد ولی چون این با همسر قبلیم فرق میکنه همه جوره کنارمه با این موضوع کنار اومدم گفتم عیب نداره مهم اینه که آرامش که نداشتم دارم الان ولی خیلی دلم بچهامو میخواد درسته خانواده اینا دارم ولی واقعا احساس تنهایی میکنم چون نمیخوام هیچ کدومشونو ببینم چون کینه دارم ازشون اونا منو بدبخت کردن نبود بچهام دیوونم کرده روزام تکراریه الان به خوشبختی اینام فکر نمیکنم همش التماس خدا میکنم که جونمو بگیره چون واقعا احساس تنهایی میکنم دنیا برام شده مثل زندون حالم از همه چی بهم میخوره نمیدونم چرا همچین حسی دارم کمکم کنین ممنون از همتون
- نسرین 1 هفته قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 11 ساعت قبل