سلام من 15 سالمه و مادرم توی 12 سالگی از دست دادم افسردگی شذدسد دارم اینا مهم نیس مهم اینه اون قرار بود تو عروسیم باشه بهم قول داد اما زد زیرش بدممممممم میاد از این زندگییییییییییی چرا من نبایذ عادی باشمممممممممم چرااا منم دلم میخواد مامان داشته باشمممممممممممم
- Hosna 2 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 2 سال قبل
منم پسرم ۱۵ سالمه خوانوادم سالمن ولی مادر پدرم باهم خوب نیستن از دید بقیه یا حتی حر از گاهی از دید من همه چی خوب به نظر میاد ولی من میدونم که به خواطر من تا حالا باهم موندن مادرم با یسری پسر رابطه داره رابطه به اون صورت نه ولی باهاشون در ارتباطه زمانای مث پنج سال پیش من بچه تر بودم منو میبرد با خودش سر یه سری قرارا که میگفت اینارو به بابا نگیا من اون موقع بچه بودم فک میکردم ادمه راز داریم ولی.. هر وقت با مادرم دعوام میشه میگه باید همون موقع طلاقمو میگرفتم ولت میکردم شاید اون سریع حرفایی که به من زده رو فراموش کنه ولی نمیدونه چت خنجری روی قلب من انداخته ارزومه که اگه یه روز بچه ای داشته باشم یک خوانواده با عشق رو به وجود بیارم من از نظر مادی تامینم خوانوادم فک میکنن مادیات همه چیه ولی من یه خونه ای میخوام که همه چی توش اروم باشه اخه این خواسته زیادیه نمیدونم میتونی درکم کنی یا نه ولی خواستم بگم من درکت میکنم و منم از خودم همیشه میپرسم چرا من چرا من و همیشه تو دنیا همه چی با ما پیش نمیره
- علی به 2 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 2 سال قبل