سلام به همگی
من دلم وافعا از کارای فامیلامون گرفته
داستان ما اینه که
من ۳تا خاله دارم یه دایی
ولی از وقتی داییم ازدواج کرد داییم دیگه با خواهراش بد شده وقتی دختر داییم به دنیا اومد زندایی چون تهران زندگی میکنه مادرش رو فرستاد که بیاد از شهرستان بعد مادرش تهران مرد .حالا از اون موقع که ۲۰ ساله میگذره انداخته گردن بابابزرگم که پیش بچم نبود که مامانم اومد اینجوری شد درحالی که بابا بزرگ من چطوری میتونه از به بچه ۱ساله مراقبت کنه. به ما چه مامانش تصمیم گرفته خودشم بیاد کمکش کنه
حالا این کینه قدیمی طوری شده که دختر داییم الان۲۳ساله من ۲۱ سالمه همش جلو ماها قیافه میگیرن خودش و زنداییم(مامانش)در حقیقت رفتارشونو دوست نشون میدن بین رفتارشون یه حالت نگاه از بالا به پایین دارن
من خیلی حرصم میگیره از کارش همیشه ننو مسخره میکنه یا مثلا پیش خانواده داداش بابا بزرگم چون خیلییی ثروتنمندن خودسو خوی نشون میده ولی مارو تخریب میکنه
مثلا اون روز رفته بودم یه جا دبدیم خانواده داداش پور بزرم انقد بهمون اخم میکردن که نگین
مشکلم این فامیلای سمی مونه که با مهربونی میاد پشتت خنجر میکنه و تو هربار آسیب میبینی
نمیتونم قطع ارتباط کنم باهاش
چیکار کنم حرصش دربیاد
- مدیس 3 ماه قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 3 ماه قبل