من يه عروس هلندي داشتم كه از وقتي جوجه بود خودم بزرگش كردم و بهش سرلاك ميدادم
متنفر بودم از اينكه پرنده رو توي قفس بذارم
هميشه بيرون بود و تربيت شده بود و با شستن چند تا ملحفه كه روي مبل بود نميذاشتم خونمو كثيف كنه
به شدت وابسته ما بود و وقتي صداش ميزدم ميومد روي دوشم مينشست
حتي با خودم طبيعت ميبردمش و فرار نميكرد
بهش حق ازادي رو داده بودم
يبار هم در خونه باز بود رفته بود بالاي سيم برق و ترسيده بود
رفتم زير سيم برق و اسمشو صدا زدم
در كمال ناباوري اومد روي دوشم نشست
فرداي اون روز در حال اماده كردن خوراكي هاش بودم كه در حين شيطنت هاش پرواا كرد و نشست روي دوشم
من همزمان يه ظرف تخم مرغ ابپز گذاشته بودم و ميجوشيد
بدون اينكه متوجه شم پريد سمت ظرف و افتاد توي اب جوش
٥ ثانيه توش بود و جيغ ميزد و من سعي كردم كمكش كنم بياد بيرون و خودش هم بال ميزد
از شدت درد و ترس قلبش تند تند ميزد
كنارش بودم حتي وقتي حالش بد بود
نوازشش ميكردم و نگام ميكرد انگار داشت بهم ميفهموند درد داره
فرداش مرد
و من بالا سرش گريه ميكردم
دوهفته گذشته و حالم بده
چرا مراقبش نبودم؟چرا احتمال ندادم بپره سمت اب؟
من كه دوسش داشتم چرا حواسم نبود
ديگه نيستش و دلم براش تنگ شده
😭😭
من باعث مرگش شدم درصورتي كه اون جز من كسي رو نداشت
- سحر 1 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل