سلام
من پنج ساله که جدا شدم پسرم پیش پدرشه چهارده سال سن داره با عملیات روانی و سختگیری اذیتش میکنه همون رفتارهایی ک با من داشت
پنج ساله هر وقت که تونستم طبق ساعت قانون رفتم سراغش و برگردوندمش چون اون هیچ همکاری نمیکنه میگه خودت باید ببری بیاریش.. این هفته چون چند ساعت بیشتر پیش من موند دیر رسوندمش بهش شام نداده بود و گفته بود زنک زدم پاسگاه گزارش کردم دیر اومدی. همیشه با ترسوندن و حبس خونگی یا پول ندادن و محرومیت از بیرون و بازی میخواد تطمیعش کنه. تا معترض بشه یا میره بیرون یا اونو از خونه بیرون میکنه با تفریح و خوشی و پول خرج کردن مشکل داشت و داره. کارش فقط سخت گیری و اضطراب دادنه .. پسرم وزن نمیگیره چون مدام در استرسه. نمیرم سراغش زنگ میزنه گریه میکنه منو رها نکن چرا خودتو آزاد کردی منو رها کردی زیر دست این تا کی بریزم تو خودم خسته م. ی مدت شب ادراری داشت زندونیش میکردن توی پارکینگ و بهش آب نمیدادن از عصر تا صبح فردا.. مادربررگ و عمه مجرد سن بالاش هم همکار پدرشن با سختگیریهای اون همراهن. مدام زیر کنترله ظاهر بسیار موجه و مذهبی دارن اما با انسانیت بیگانه ن.
میاد پیش من نمیذاره لباس و کفش مناسب بپوشه میگه همونایی که مادرت خریده بپوش..
منم خیلی سعی کردم خودمو سرپا کنم اما تبعات عملیات های روانی اون چندین بار افسرده شدم الان هم همین طورم نمیتونم نسبت به پسرم بی تفاوت باشم خانواده م یاریگر نیستن. خسته م تنهام. با این وضعیت اقتصادی به دلایلی بیکار شدم نمیتونم زیادبیارمش نمیتونمم رهاش کنم کاش ی جایی بود که صدای امثال من و پسرم میرسید که از درد آبرو شونزدع سال سکوت کردم ب پدر مادرم رفتاراشو میگفتم قسم جلالع میخورد که دروغ میگه
انگار تمام بچگیش عقده و خساست و لج و اضطراب و سختگیری بوده اول سر من درآورد روانم بشدت آسیب دید حالا پسرم..
- فاطمه 3 روز قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 5 ساعت قبل