چطور میشه نامادری همیشه دختر شوهرش رو مثل رقیبش بدونه آخه مگه خودش پدر نداره مگه نمیدونه احساس یه دختر به پدرش چطوریه، چرا نزاشته این دختر از بچگی تا الان یه لحظه به پدرش نزدیک بشه ؟
جز یه سلام دیگه هیچ حرفی بین منو بابام رد و بدل نمیشه ؛ اونم منی که وقتی ۴و۵ سالم بود فقط رو شکم بابام خواب میگرفت، یا وقتی میرفت سرکار تا سر کوچه که میرسید براش دست تکون میدادم.
باورم نمیشه خوشی های من تو همون سن ۴ و ۵ سالگی بود با رفتن مامانم و زن گرفتن پدرم زندگیم سیاه شد
خیلی دلم واسه بابام و مامانم تنگ شده خیلیییی
کاش یه بار دیگه میتونستم بغلشون کنم
کاششششش به شبم که شده سرمو بدون گریه رو بالشت بزارم
نمیدونم چیکار کنم خیلی خسته ام خیلی 💔
- یکم و تنها 1 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل
خب میدونم …
نکه بگم کاملا درکت میکنم
واقعا سخته که منبع اصلی محبتت رو از دست دادی جوری که انگار زندگی برات خاکستری شده.
سعی کن به نامادریت نشون بدی که تو باعث جدایی بین اونا نیستی بلکه داری بهم نزدیکشون میکنی اینطوری تو تو ناخوداگاهش دیگه تورو تهدید به حساب نمیاره
برای خودت ارزش قائل باش و محکم باش دیگران جوری با تو رفتار میکنن که تو با خودت رفتار میکنی
خیلی جاها مدارا کن ولی از حقوق اصلیت پاپس نکش.
هرچقدر هرچقدر بدی دیدی …
تاریک نشو , تاریکی رو ازبین ببر
- inspired به 1 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل