ده ساله ازدواج کردم اوایل ازدواج شوهرم منو زیر عقد کتک زد روز عقدم بازم کتک خوردم از هرکی ناراحت میشد بامن بحث میکرد منو میزد زیرعقد بکارتمو زد و بعد اون شبا منو موقع سکس پرت میکرد اون ور ک تو بلد نیستی سکس کنی مامانت چی بهت یاد داده چقدر قلبم بدرد اومد ک اون خراب میخواست بعد اینکه رفتیم سر زندگی شوهرم اوردوز کرد فهمیدم معتاده و سالی دوبار اوردوز میکرد من خر باور کرده بودم واسه قرصای جنسی ک میخوره واسه دیرانزالی واسه خاطر منو و رابطه اینجور شده خلاصه ی مدت از ترس اینکه مبادا اوردوز کنه من نفهمم شب تا صب مثل جغد بیدارمیموندم این اقا حتی پول اجاره کردن خونشون خانواده من دادن دستشو من گرفتم صاب خونه شد تو این چندسال همش بداخلاقی دست بزن نه ی مسافرت نه ی خوشی بعد 9سال ترک کرد و من خر حانله شدم گفت خوب شدم بچه رو نگه داشتم الان با بچه ام تهدیدم میکنه میگه از اول دوست نداشتم بزور پسرم الانم نگهت داشتم دارم میسوزم به مرحله ای رسیدم میگم با چاقو اینقد بزنمش ک تلافی اینهمه داد و زورش سرمو خالی کنم بخاطر پسرم باز لعنت میدم ولی میخوام طلاق بگیرم میترسم بچمو نده طلاقم نده نابود شدم بدبخت بودم مدیونی این بچه ام پای شوهرمه شوهرم بعد ترک قرص بقدریزود انزالی داشت ک من یک سال قبل بچه فقط کنار شوهرم بوده به سب ثانیه نرسیده فقط تخلیه بشه من هیچی اینو گفتم قضاوت نکنید بگید کیف کردم و بچه اوردم نه من حالم از هرچی رابطه جنسیه بهم میخوره چون هیچ زنی جایی من نیست خاطره ای ک دارم شوهرم حین رابطه ازبسمواد زده بود خوابش میبرد من زار زار گریه میکردم و نفهمید موندم الان با اینهمه ضربه روحی با ی نمک ب حروم ادامه بدم
- دردبی درمون 2 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 2 سال قبل
هدفت از ادامه دادن زندگیت با این مرد چیه که با بقیه مردها نمیتونی بهش دست پیدا کنی؟
- هر کی به 2 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 2 سال قبل