سلام.
پسر ۲۴ ساله و مجرد هستم .
در مورد دوستیابی حقیقتا خیلی مشکل دارم . من برای هر چیز ریز و درشتی که دوست دارم میتونم برنامه ریزی کنم و به نحوی بهش برسم … یا بپذیرم که نمیتونم بهش برسم .
ولی دوستی یا ارتباط صحیح و موثر با جنس مخالف یا موافق برام خیلی بعید و دور از دسترس هست و البته دوستی پایدار منظورمه … این مسئله باعث احساس تنهایی بسیار زیادی شده که خیلی عذاب آوره …. کمی غمگین ، کمی عصبانی ، منزوی ، نا امید ، تحلیل گر ، مقایسه گر و بی اعتماد به نفس و جدیدا کمی مرگ دوست هستم . زندگی یکنواخت ،بی معنی ، عجیب و مزخرفی داشتم ، اینقدر مزخرف که وقتی به خاطراتم فکر میکنم یا خجالت میکشم ، یا ناراحت میشم و یا اونقدر عصبانی که گاهی خانواده هم یکه میخوره . نکته مثبتش اینه که همیشه درسم خوب بود تو مدرسه ، تو دانشگاه و یجورایی فقط همین مورد کمی بهم انگیزه میده که کمی باهوش هستم . البته من خانواده رو هم مقصر این اوضاع مزخرف میدونم . ولی از من اصرار رو از اونا انکار . بگذریم کدوم پدر مادری کم کاری یا اشتباه خودشو قبول میکنه ؟ … برداشت کلی خودم از خودم اینه که مغزم آسیب دیده و دارم عقلمو از دست میدم و از ۲۴ سال سن ۱۰ – ۱۵ سالشو اصن زندگی نکردم …. احساس نکردم …. تجربه نکردم …. و توی ۲۵ سالگی در نهایت نیاز عاطفی و جنسی , دلایل کمی برای ادامه زندگی برام مونده . فقط با کارایی که دوستشون دارم ، خودمو مشغول نگه داشتم که متاسفانه این علایق منجر به داشتن شغل و درآمد نمیشه … و کم کم داره اثر خودشو برای مشغول نگه داشتن ذهنم از دست میده .
امیدوارم کسی بتونه کمک کنه .
راستی من به روان پزشکا و روان شناسا محترم خیلی اعتماد ندارم … چون نتیجه ی اعتماد پدرمو دیدم ….
- کاظمی 4 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل
سلام
من ی دختر معمولیم ی زمانی از زندگیم دوستای کمی داشتم همیشه دلم میخواست ی عالمه دوست داشته باشم هر روز با یکیشون برم بیرون گردش خوش بگذرونم همینطورم شد تو دانشگاه دوستای زیادی پیدا کردم اما یهو ب خودم اومدم دیدم دوستای زیادی دارم اما همشون روهم یک قرون هم نمی ارزن
من هیچی واسشون کم نمیزاشتم از گشت و گذار و خوراک گرفته تا هرچیزی ک بگی تا جایی ک تونستم همیشه کنارشون بودم اما بعد از ی اتفاقی فهمیدم هیچکدومشون حاضر نیستن حتی کوچیک ترین قدمی برام بردارن تو سخت ترین روزای زندگیم تنهام گذاشتن….
ازهمون روز تصمیم گرفتم بشم تنهای تنها
فهمیدم تنها بودن شرف داره با بودن با ادمایی ک خانوادشونم انقدی ک من بهشون اهمیت میدادم اهمیت نمیدادن
از تنهایت لذت ببر 🙂
- Shadan به 4 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل