میدونی درد روحی چیه دردی که حس کنی یکی گلوت فشار میده داری خفه میشی غرق میشی یعنی سردی تو خالی بودن یه تایم زیادی تنهایی من 20 سالمه از 12 سالگی عاشق شدم عاشق واقعی یه بچه مثبت تنها بودم بدون رفیق دوست هی میترسیدم بهش بگم فامیل بودیم اولش میگفتن چرا هی تو ذهنمه صداش صورتش لبخندش گفتم شاید سر بلوغه ولش کن هر روز بدتر شد انقدر درد ناک شد که نگو دیگ نمیتوستم از زندگیم لذت ببرم دیگه نمیخندیدم چنتا دوست پیدا کردم 2 تات صمیمی از اینا که جینگ همن چند وقت گذشت هنور تو فکرش بودمم هرشب تا صبح باهاش چت میکردم عشقمو میگم هیچ وقت نگفتم فقط از دور حواسم بهش بود کسی بهش تو میگفت پارش میکردم دوستم قهمیده بود یه شب یعنی بهترین شب زندگیم حرف رابطه اومد وسط گفت دوس داره با من باشه میخواد دنیا دخترارو بهم نشون بدع از خشحالی تا صبح میخندیدم به دوستم گفت گفت باید تو ام حستو بگی ولی من میشناختمش میدونستم که اگه بگم دوسش دارم میترسه فکز میکنه زوده فرار میکنه گفتم نه دوستم گوش نکرد رفت بهش گفت که من دوسش دارم گندزد تو رابطم دیگ باهام سزد شد فهمید به دوستم گفتم چرا فقط چرا گفت داری دوستی 5 سالمونو به دختر میفوروشی؟ ریدم تو این رفاقت و رفت اون روز اون بچه مثبت مرد شد یه ادم که براش مهم نیس که ساعت ها مست میشینه زل میزنه به بیرون نمیدونم چرا داستان زندگی مزخرفمو میگم فکز نکنم کسی بخونش یا براش مهم باشع ولی اگه برای کسی مهم بود بیاد تلگرام ادامشو بپرسه @Amirvosogh تلگرام
- amir 5 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 5 سال قبل