سلام من امیرحسین ام چیزی کل میخوام بگم راستش اول از خانواده ام شروع میشه من الان ۱۷ سالمه وقتی بچه بودم راستش چیزی که یادمه خیلی دلم میخواست فلان چیزو مثلا بخرم ولی به پدر و مادر که میگفتم میگفتن که پول نداریم خب من اون موقع قشنگ درک کردم من از بچگی دنبال فقط پول رفتم تا آخر با برنامه نویسی آشنا شدم آقا ما از ۱۰ سالگی برنامه نویسی رو شروع کردیم توی ۱۳ سالگی هم اولین پروژه رو انجام دادم ۱ تومن هم گرفتم و بعد منم خوشحال بودم که ایول دیگه الان با بقیه مقایسه نمیشم چون تو سن ۱۳ سالگی کاری کردم که شاید فرد ۲۰ ۳۰ ساله نتونه به خاطر همون پروژه نوبت دوم نهم رو نصف درس ها با ۱۳ ۱۴ قبول شدم یعنی موقع انتخاب رشته بقیع درس میخوندن من کار میکردم که این کوفتی رو خانواده من اصلا درک نمیکنه همه همسن های من در حال بازی و خوش گذرانی آن ولی من از وقتی یادم میاد پشت سیستم دنبال پول بودم آقا من خیلی هدف پیدا کردم کلا هدف های زیادی اومد تو ذهنم میخواستم همشو عملی کنم اول میخواستم سیستم خوب بگیرم از طراحی سایت برم سمت بازی سازی چون علاقم بود آقا من ۵ سال کار کردم ۷۰ میلیون جمع شد این پولو مامانم از میگرفت بعد اینکه به ۷۰ رسید گفتم بده میخوام ارتقا بدم گفت نه باید از بابا اجازه بگیری پولی نمیدم بهت و از این حرفا بابام هم میگفت با همون کار کن دیگه بعد من گفتم این سیستم میخوام بعد فهمیدم که با همون قسط دادن بعد که اینو فهمیدم گفتم اشکال نداره بازم کار میکنم بعد این کار کردن من از ۱۱ ظهر تا ۲ یا ۳ شب طول میشید کار هر روزم همین بود بدون یک روز یا ۱ ساعت استراحت تا الان الانشم بعد اصلا غصه پول رو نمیخورم چون پول به دست میاد ولی خانواده خوب نه از اول اول بچگی فقط تحقیر فقط مقایسه فقط محدودیت یه کوچولو میخواستم پیشرفت کنم نمیذاشتن با یه سیستمی کار میکنم که با پولی که با برنامه نویسی تو گوشی بد تر از سیستم در آوردم اون اصلا مهم نیست خیلی ناراحتم از جوانی ام خیلی ناراحت ام برای لحظه های خوب زندگیم که از دستش دادم و فقط کار کردم ۱ ساعت میرفتم گیم بعد ۳ ۴ روز صدای خانواده در میاد ولی شبانه روز کار میکنم نمیگه خسته نباشی الان عقده گرفتم از اینکه من میام خونه مامانم یا بابام سلام بده داداشم سلام بده حالم بپرسه انگار که من نیستم اصلا تو خونه از اون طرف ساکت نشتم داداش کوچیکم فقط داره میره یه حرفایی میزنه که بیان بریزن سرم داد بزنن از اینم بد تر من اصلا تربیت خانواده امو اصلا دوست ندارم برای همه چیز که نباید دعوا کرد کتک زد نمیشه مثلا با آرومی گفت مهربون بود خیلی حسرت اینو دارم مامانم میخاد چیزی بهم بگه بدون تحقیر بگه انگار که الان تو خوابم تو دوران کار کردن فشار خون گرفتم ضربان قلبم خیلی بالاس شب ها احساس سکته کردن میاد بهم قلبم جوری درد میگیره که داد میزنم واقعا یخ لحظه دلم میخاد خانوادم یه بار بهم لبخند بزنه یه بار واقعا مامان بابا باشن من کل دوران خوب امو کار کردم که آخر با همون پول تونستید خونه بخرید یه کوچولو قدر امو نمیشه بدونید واقعا خیلی این فشار خون بالا اذیت ام میکنه فشارم معمولی ترین وقت ۱۷ ۱۱ هست ضربان هم کمتر از ۱۳۰ نمیاد این بود از خانوادم که دوستایی هم که دارم همشون رو سعی کردم راضی باشن ناراحت نکنم من چون برنامه نویسی بلدم رشته ام هم همینه کلاس که ۴۰ نفره پروژه ۵ تا پودمان هر ۴۰ نفر رو شاید باورتون نشه من ساختم تو ۲ روز همشون ۱۸ ۱۹ شدن بعد همشون تو غم هاشون با ممن نه زمان بازی و خوش گذرانی اینا برا من خیلی مهمه چون عقده احساساتم نمیتونم بدون احساس زنده باشم که از شانسم این خانواده اینم دوستامم پروژه هامم که هرلحظه باعث فشار آوردن به من میشن خوب الان من امید ام به چی باشه موجودی صفر احساسات ۰ توجه ۰ و هر روزمم انگاری کل خانواده میخوان فقط اذیتم کنن به خاطر کوچیک ترین چیز من خیلی ساده ام تو زندگی فقط تنها چیزی که اجازه نمیده بمیرم اینه که پروژه هام مونده یعنی دلم نمیاد بمیرم اونا بمونن صاحب هاشون اذیت میشن وگرنه با تمام وجود میخوام بمیرم الان با اینکه با تمام وجود میخوام تنهای تنها باشم ولی بازم خاطره های بچگی که یادمه چه چیز های کوچیکی که ولم میخواست که توجه نشد و با تاثیر بد گذشت بازم میمیرم چیکار کنم من الان خیلی احساسات میخوام
- امیر 1 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل
سلام خوب از پدر و مادرتون جدت بشید
یه خونه اجاره کنید مستقل زندگی کنید.
- حلما به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
شاید خانوادت خودشون کودکی های بدی داشتن، پروژه های بچه ها را گرفتی لابد پول گرفتی ازشون، سعی کن با یکی دو نفر دوست بشی. با خانوادت هم طرح رفاقت بریز ، براشون خوراکی یا گل بخر ، سعی کن ببینی چی دوست دارند(چیزهای کوچیک که پولش زیاد نیست ولی تکرار بشه مثلا هفته ای یک بار) دلشون را به دست بیار . منم همینجوری ام ، کم حرفم زیاد دوستی ندارم، حالا اغلب آدم ها به خاطر منفعت با کسی دوست می شن. حالا باز تو وضعت خوبه ، خدا بزرگه رد میشی از این وضعیت .
- رها به 11 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 11 ماه قبل
تو چقد عالی هستی پسر قدر خودتو بدون کمتر کسی مثل تو پیدا میشه گاهی اوقات مسیر ما با خانوادمون یکی نیست با پس اندازت ماشین بخر و یه خونه پیش خرید کن ولی به هیشکی نگو دانشگات که تموم شد ازدواج کن و از این فضای آزاردهنده جدا شو واقعاً اینکه توی این شرایط انقد توانمند بار اومدی باعث افتخاره ایشالا هر روز موفق تر از قبل باشی
- هر کی به 1 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل
مستقل شو
احساساتی نشو
- Mjlp به 1 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 1 سال قبل