سلام، من دختری مذهبی هستم. تا جایی یادم توی خانواده ما اختلاف نظر و دعوا و جرو بحث بوده. پدر و مادرم از همون اول باهم تفاهم نداشتن. از اینا که بگذریم شرایط مهاجرت و بی تکلیفی و ترس از آینده همیشه اذیتم میکرد. از کودکی اروز داشتم یک فرد موفق بشم، دوست داشتم دکتر بشم و با اینکه مهاجر بودیم و از داخل و از بیرون خانه مدام تحقیر میشدیم بازم شب تا صبح درس خواندم. تا اینکه سن بیست سالگی بازم مهاجرت کردیم و رفتیم اروپا و دوباره از صفر شروع کردم به درس خواندن. اینقدر با شرایط زندگی جنگیدم که الان خیلی خستم و هنوز که هنوز دارم دست و پا میزنم. خدارو شکر میکنم ولی هر سال شرایط روحیم و اوضاع زندگیم بهتر نمیشه که هیچ بدتر میشه. الان احساس و نیازهای غیره ذهنمو مشغول کرده. با اینهمه سختی خودمون اینجا رسوندیم و بعد کلی انتظار مادرمو آوردم. تنهایی و ناکامی از یک طرف علاقه و طرفداری مادرم از اقوامش از طرف دیگه. مادرم دختر خواهرش بره دادش بزرگترم گرفت که اونا هم وضع مالی بدی دارن، بعد چند ماه این ازدواج بهم خورد و برادرم نامزد قبلیشو گرفت بعد باز با اصرار مادرم بعد ۸ سال دختر خالمو دوباره گرفت. خالم و بچه هاش تا تونستن به ما بی احترامی کردن ولی مادرم انگار تو این دنیا فقط یک وظیفه داره اونم خوشبخت کردن خواهر و بچهای اونه. بعد مدتی به برادر کوچبکترمون که بالای سی سال داشت زن گرفتیم و به محض رسیدن به خارج نارضایتیشو اعلام کرد و فرار کرد. بعد اون مادرم دوباره تاکید کرد که من گفتم بیگانه به درد نمیخوره باید قوم بگیرین اونم دختر سومی خالمو همونی که زندگی خواهرش با توهیناش خراب کرد فقط پول و آزادی براش مهمه. الان همه ی ما با اینهمه مشکلات روحی و روانی موندیم چیکار کنیم. مادرم فقط قوم خودشو دوست داره و هیچ کس دیگه ای رو قبول نداره و به حرف ما هم اهمیت نمیده که هیچ تا میتونه از خواهر زادهاش دفاع میکنه. عاشق عروسش که دختر خالم و هرچی اون بگه. نمیدونم چیکار کنم بخداوندی خدا خسته شدم. یک مادر دارم اونم برعلیه ما. اگه دومی رو بگیره زندگیمون تباه میشه. چیکار کنم؟ خودم بخدا اینقدر مشکلات تنهایی، بی سرنوشتی و بلاتکلیفی دارم که اینایم داره کلافم میکنه، از اونایی که اصلا خوشم نمیاد مادرم پشتیبانی میکنه و به زور وارد زندگیمون میکنه. دیگه نه جایی ونه کسی رو دارم؟!😑😔
- فاطمه 9 ماه قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 9 ماه قبل
مشخصه ک مادرت درایت و دانایی کافی نداره و احتمالاً مشکل اضطراب و بی اعتماد به نفسی هم داره شما باید از سرمایه های عاطفی مادرتون استفاده کنید یعنی افرادی که مادرتون راحت تحت تاثیر اونا قرار می گیرد و از اونا بخواید مادرتون رو مجاب کنن امیدوارم خدا بهتون صبر بیشتر بده تا بتونید دوام بیارید
- هر کی به 3 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 3 ماه قبل
فاصله بگیر
- Mjlp به 9 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 9 ماه قبل