- من ۱۸ سالمه تا حالا نمیدونستم عشق چیه اونایی که میگفتن عاشقن ولی دو هقته بعدش همدیگه رو ول می کردن میدیدم و فک میکردم عشق الکیه ولی وقتی خودم عاشق یکی شدم و همه فکرم درگیرش شد فهمیدم عشق وجود داره الانم ۱۰ ماه دوسش دارم ولی متاسفانه نمیشه بهش برسم دلایلشم زیاده دلیل اول اینه که یکی دیگ رو دوس داره و اونم یکی دیگه رو دوس داره اینم فهمیدم که هیچکس به عشق واقعیش نمیرسه یکی منو دوس داره من یکی دیگه رو اونم یک نفر دیگه رو اینطوری میشه هیچکس بهم نمیرسه😅دلیل دومش هم اینه انقد که دپرس شدم حالم خوب نبود این ۲ سال اخیر که یادم رفته شادی چی بوده چطوری شادی کنم اگ یکی باهام رابطه داشته باشه افسردگی میگیره میره یا اینکه با خودم میگم اگ با هر شرایطی باهاش رابطه داشته باشم و وسط رابطه بازم فکر و قلبش بره به سمت اونی که دوسش داشت چی میشه
دلیل سوم هم اینه که اون بچه بالای شهر من بچه پایین شهر نمیدونم چیکار کنم خیلیا هم میگن فراموشش کن گفتنش راحته ولی نمیشه از وقتی که عاشقش شدم تا حالا ۷ بار وارد رابطه شده ۲۰ روز نشده ولش کردن همشونو میدونستم اینطوری میشه چون اونا دوسش ندارن الکی میگن بعدش هم ولش میکنن ولی منی که انقد عاشقشم حتی یه بارم نگفته دوسم داره یا حتی نگفته دوسم نداره نمیدونم چیکار کنم هر جا میرم جای خالیشو حس میکنم همه جا به فکرشم یه لحظه صورتش از جلو چشام نمیره بخاطر عاشق شدن به اون دختر از درس هم موندم نتونستم امتحان بدم بعدش هم دیگ حالم خوب نبود اصلا نتوسنتم نیمه دوم رو به مدرسه برم تو این ایام کرونا هم بود دیگ از لحاظ روحی کاملا مرده بودم فقط جسمم حرکت میکرد بعدش هم مدرسه هم ترک تحصیل زد تو پرونده ام علاقه مو از هدفم و آینده ام درس خوندنم از دست دادم .
هر کی هم میپرسید چیشد درس نخوندی بهم میگفتن تو بچه ای هنوز چه فکری داری آیا زن و بچه داری که فکرت پیششون باشه نتونی درستو بخونی از اینجور نصیحت ها و حرف ها بعدش رفتم پیش روانشناس هیچی نتونستم بهش بگم فقط نگاش کردم چون انقد گفته بودن تو بچه ای تورو چه به عاشق شدن 😅دیگ خجالت میکشیدم بگم بهش که یهو روانشناس هم اون حرفا رو نزنه بهم و یه بهونه ی دیگ پیدا کردم گفتم الکی به رشته تحصیلیم علاقه ندارم واس همین درس نخوندم بازم نتونستم درد اصلی رو به هیچکس بگم متاسافانه دوستی هم ندارم که باهاش درد و دل کنم بهش بگم همینطور دردامو ریختم تو خودم به هیچکس هیچ حرفی نزدم تا اینکه گفتن اگ علاقه نداری به جهنم که یه سال عقب میمونی از درست ولی ترک تحصیل نکن برو تغییر رشته بده خلاصه تکرار پایه خوندم تو یه رشته تحصیلی دیگ با اینم نتونستم مخالفت کنم ک یهو بازم دلیل میپرسن و دلیل اصلیو نمیتونم بهشون بگم هر شب گریه میکنم از درد و به هیچکس هیچی. نمیگم چون کسیو ندارم که باهاش صمیمی باشم بهش بگم یا تو بغلش گریه کنم یکم خالی بشم دیگ از چیزایی قبلابا دیدنشون ذوق میکردم الان از هیچ کدومشون خوشم نمیاد همه چی کسل کننده شده زندگی معنی نداره برام با خودم میگم واس کی زندگی میکنم کسی که از همه دنیا بیشتر دوسش دارم نیس بخاطر چی بخاطر کی تلاش کنم آینده کیو درست کنم آیندمو با کی خوب بسازم وقتی اون فرد مورد علاقه ام نیست آینده خودمم ک برام مهم نیس بمیرمم برام مهم نیس الان دوس دارم بمیرم از این همه قلب دردا و گریه های شبانه و تنهایی گریه کردن بدون بغل راحت بشم و فیشترین چیزی که الان یکم شاید حالمو خوب کنه و خیلیم لازمش دارم یدونه بغل فرقی نمیکنه کی باشه فقط سکوت باشه گریه کنم خالی بشم همین… 🙃🖤
سلام خسته نباشید.
متنتون رو خوندم 3 بار ولی قسمتایی از حرفاتون رو مغزم نکشید ولی تا جایی که تونستم برداشت خوبی کردم از حرفاتون.
بنده هم 18 سالمه و جای تعجبی نداره که رفیقی نداری. و اینکه مشکلات شمارو من هم به یه صورت دیگه داشتم و تا حدودی قابل درکه و اینو بگم که فقط دارم نظر شخصیم رو میگم و امیدوارم براتون مفید باشه.
فکر کنم اگه با صداقت بری بگی نسبت بهش چه حسی داری یا نسبت بهت چه حسی داره موضوع برات روشن تر میشه و اینکه پولداره اصلا ربطی نداره چون فردی رو هم میشناسم که مثله تو و دارن زندگیشونو میچرخونن مثلا پسره میره دختر رو از کلاسش میاره میرن پارک و شبا اِمممممممم و هم سن ماست 😂😂. امید وارم داش به انتخابت برسی.(((( اَدمین لطفا این قسمت رو زیر چشمی رد کنین از فان بودن موضوع کم میشه حذف کنین.😬)))
درباره ی ترک تحصیلت که باید بگم تو یه….. بیش نیستی.😂 آخه چرا پسر خدایی. داشم پس فردا دیدیم اوکی شدی با ایشون کار داری زندگی داری؟؟ . مثله یه مرد برو باشگاه بدن بساز بیزینستو روال کن در همون جریان عشقتو به دختره معلوم کن ترسی که داری هم قابل درکه باید آزمایشش کنی با احساساتت چیزایه دیگه شخصیتشو بشناس از رفیقاش رفتارشو بپرس.
و موضوع مشاورت که باید بگم منم یه خطاره مثل خودت دارم رفتم پیش طرف 30 دیقه اول فقط دره قندون رو میدیدم چون….. (شخصی) بعدش گفت مشکلتون رو بیشتر توضیح بدین نمیدون چی شد شروع کردم از آب و هوا گفتم 😐. طبیعیه به نظرم این مشکل میدونی چی میگم.
اگر حوصله داشتی دوست داشتی کتاب انسان در جستجوی معنا رو بخون شاید کمک کرد کتابیه که میتونه یه خورده بهت هدف بده.
اینم بهت بگم وارد 18 سال شدی سنی که تو ش خدا اینقدر بهت آپدیت میرسونه که مغزت باید تا 2 سال تو اپدیت باشه. مردن و اینکه زندگی و خودت برات مهم نیست شرایطی هست که باید توسط والدین کنترل بشه ولی کجان؟؟؟ طبیعیه.
در کل بگم انرژی جمع کن و دنبال هدفت باش باید ببینی چی میخوای برای تک تک لحظاتت تو ذهنت داستان بنویس با همسر و بچه هو و چیزایه دیگه.
یه کاری هم خودم بیشتر اوقات هفته شبا انجام میدم شاید فکر کنی بچم یا چیزایه دیگه به هر حال یه پیشنهاده میتونی بگی…… قسمتی از پشت بوم رو میشورم و روی کاشی ها دراز میکشم آسمون رو نگاه و با خدا صحبت میکنم چون خیلی خوبه موسیقی هم بزاری خوبه.
پیام مدیریت:
ممنون که یاد ما بودید و حساسیت موضوع براتون مهم بود
ممکنه برخی مواقع بخشی از پاسخ ها قابل انتشار نباشند
موفق باشید