سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.
من خیلی گشتم نه تو خانواده نه تو دوست و رفیقام کسی نبود که حرفامو بهش بگم.شاید بخاطر خجالت یا ترس از قضاوت شدن، نمیدونم.
من نمیدونم از کدوم مشکلم بگم.حس میکنم برا منی که فقط ۱۷ سال شنبه خیلی دغدغه هام زیاده. الان خیلی ها فکرمیکنم دغدغه یه بچه دبیرستانی فقط درسته اما نه واقعا اینطور نیست خیلی ها مشکلات بزرگتر از درس خوندن دارن.من حتی میترسم اینجا از چیزایی که دلم میگه بنویسم حتی از شما غریبه ها خجالت میکشم اما میخوام برا یبارم که شده بگم.
دلم میگه: برا مادری که چندماهه از دستش دادم خیلی دلتنگ هستم و هرروز جای خالیش پررنگ تر میشه. از فشار درس ها خستم از اینکه ذهنم جز درس افکار مزاحم دیگه ای داره خستم. میخوام فقط تمرکزم درس خوندن باشه نه چیزای دیگه
واز بچگی کمبود محبت رو تو وجودم احساس میکردم و با اینکه گفتنش برام سخته ولی از همون بچگی من هر مردی خوشم میومد اونو تو ذهن خودم پدر خودم میدیدم و تو ذهنم بارها ازش محبت دریافت میکردم تا اینکه بزرگ شدم و این محبت رو تو ذهنم به عنوان یه عشق ساختم و با کسی که تو ذهنم دوسش دارم یه رابطه عاشقاته تصور میکنم.💔
خیلی سخته که همه چیزهایی که نداری رو تو رویا تصور کنی. دلم یه عشق واقعی میخواد. حس میکنم این تنهایی و افسردگیم با داشتنش حل میشه اما باز ته دلم میدونم که اصلا وقتش نیست و مشکلات باید از ریشه حل بشن.
امروز مدرسمون برده بودمون اردو. یه اردویی که همه رو سر ذوق آورده بود. هنوزم صدای قهقهه بچه ها تو گوشمه و چقدر سخت بود برام که به زور لبخند میزدم تا فکر نکنن بهم خوش نمیگذره. بعد اینکه اومدم خونه از غصه گرفتم خوابیدم. میدونین بهم خوش نگذشت چون من فقط یه دوست دارم تو مدرسه و هیچ اکیپی نداریم. اینکه اجتماعی نیستم و خجالتی ام،
اینکه اون تایمی که بچه هه می رقصیدن میخندیدن منم دلم میخواست شادی کنم اما نمیتونستم ، اذیتم میکنه.
شایدم اعتماد به نفس ندارم.راستش من یه آدم صفرصدی ام یعنی میگم یا همه چی یا هیچ چیز.شاید بخاطر اینکه وقتی بچه بودم خواهرم که ازم بزرگتر هست مدام این و اونو تو سرم میزد با اینکه ازشون خیلی بهتر بودم باعث شده یه اضطرابی همیشه تو وجودم باشه اینکه آیا من خوبم؟ خوشگلم؟
درحالی که یه قیافه معمولی و نسبتا زیبایی دارم ولی همیشه خودمو مقایسه میکنم. من اکثر مشکلات روحی که دارم فکرمیکنم برمیگرده به گذشته. از بچگی خجالتی و کم رو بودم و اعتماد به نفسم صفر بود.خیلی دلم میخواست یه دختر شاد و پرانرژی بودم که یه اکیپ چهار نفره داشت و همیشه خوش میگذروند و در کنارش درس میخوند. دلم میخواست الان مادرم پیشم بود ، یه عشق واقعی داشتم.یعنی در واقع من از هیچ چیز زندگی الانم راضی نیستم و خیلی طبیعیه که حالم بد باشه.
خيلی طولانی شد اما این رمانی که نوشتم کل حرفایی بود که از دلم براتون خوندم.
- HANI 11 ماه قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 11 ماه قبل
میفهممت منم مثله توام شاید به کمی تفاوت . اما چیزایی که داری حس میکنی رو منم حس کردم و دارم حس میکنم. نمیتونم دلداری بدم یا حرف امیدوار کننده ای بزنم اما با خودم گفتم شاید اینکه ببینی یه نفر دیگه هم تو رو میفهمه یکم آرومت کنه .
- farnaz به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
خب ب ب ب ب
از صفر به صد بریم جلو
از بچگی کمبود محبت داشتی که طبیعیه بخش بزرگی از احوالاتت بخاطر همین باشه که مشکل کشنده ای نیست
یعنی قابل حله
بعدش کمبود محبت که ریشه ی اون حس قضاوتم میکنن و تفکرات دیگرانه که مهمه و حل شدنیه
دلت عشق میخواد ولی حق با ذهنته چون با عشق چیزی درست نمیشه
برا کل حرفات چندتا راه حل دارم …
برا خجالت و ترست کتاب بی حدومرز رو مطالعه کن چون تجربه تورو داشتم میگم از تجربم استفاده کنی
برا افکار مزاحم باید خودآگاهی تو افزایش بدی سمینار گذر از ذهن آقای مزدافر مومنی
برا تصمیمت که فقط همه حواسم به درس باشه کارت از ته غلطه چون بدن و ذهن و عقل و روحت نیاز به توجه تو به نیازهاشون دارن
پس ی تایمی در روز مثلا شب ذهنتو راحت بزار تا هرچقدر میخواد حرف بزنه
واسه احساس پوچی هم با توجه به سنت و اتفاقایی که افتاده درست میگی طبیعیه
یادت باشه هانی هرچقدر به درون خودت بری مشکلات آسون تر میشن
- Mjlp به 11 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 11 ماه قبل
منم دقیقا تو نوجوونی مشکلات تو رو داشتم
۱۷ سالگی مادرم رو از دست داده بودم
اجتماعی نبودم
خواهری داشتم که سرکوب میکرد
محبتی رو میخواستم از دیگران که پدرم ازم دریغ کرده بود.
داشتم پیامت رو میخوندم انگار خودم بودم بغضم گرفت
عزیزم عشق پیدا میشه مطمئن باش هنوز سنت کمه
درست رو بخون که مادرت و خودت بهت افتخار کنید که کسی دیگه نتونه سرکوب بزنه بهت که بعدا روی پاهای خودت بایستی
الان شاید برات دور باشه ولی یه روزی میاد که همه چی بهتر شده که تو هم از ته دل میخندی
بهت قول میدم
- ملیکا به 11 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 11 ماه قبل