سلام
ببخشید که وقت شمارو میگیرم و ممنون میشم منو راهنمایی کنید!!!
ده ساله که عاشق کسی شدم که متاهله،اولش بهم گفت مجردم هشت ماه گذشت تا تونست راستشو بهم بگه اما چون عاشق شده بودیم هیچجوره نشد از هم دل بکنیم، الانم بعد از ده سال با یه بچه نمیتونه بیاد، هیچجوره طلاقشو نمیده هرچند زندگی نمیکنه،جهنمه ولی ترسش داده که اگه طلاق بخوای میکشمت،هرچی بهش میگم اون همچین کاری نمیکنه ولی ترس باعث شده به بدترین شکل ممکن ادامه بده!!!
و اما من، متاسفانه دیگه اون جوان بیست ساله نیستم و تو این ده سال خودمو باختم و واقعا حالم خوب نیس و نمیتونم هیچ کسی رو جاش بیارم، حاضرم خودکشی کنم اما نه از دستش بدم نه با کسی دیگهای ازدواج کنم، واقعا حالم خوب نیس، باید چیکار کنم تا ازاین بلاتکلیفی بیرون بیام، هرچی داشتمو از دس دادم،الان آسو پاسم، نمیتونم بدون اون حتی ادامه بدم و باعث شده تو زندگیم یه روز خوش نبینم، هروز اخبار منفی،هروز آخر حرفامون بحث نیامدن و دوباره حال بد!!!
معذرت میخوام که حال شمارو بد میکنم اما اگه میشه بهم خیلی منطقی بگید باید چیکار کنم،ممنونم
- سعید 4 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل