سلام من یک دختره 29ساله هستم که توی شهرستان کوچکی زندگی میکنم من خیلی دوست دارم ازدواج کنم و یک همدم و هم راه همیشگی که همدیگه رو خیلی دوست داشته باشیم و عاشقه هم باشیم برای همیشه تو زندگیم داشته باشم….من خواستگاره زیادی نداشتم اما چندنفر خواستگار داشتم که اصلا مناسب نبودن و یا به دله من ننشستن حتی یکم..چندین نفرم از طریق معرفی اشناها اومدن و ظاهرمو دیدن و رفتن و نخواستن منو..ولی برام مهم نیست دیگه هم اجازه نمیدم کسی بیاد ببینتم و نظر بده…خیلی دوس دارم ازدواج کنم ولی نمیدونم چرا قسمتم نمیشه..نمیدونم چیکار کنم..تا حالا دوس پسر هم نداشتم..همیشه باحجاب بودم درسته مانتویی هستم ولی بخاطر حرفه خدا همیشه حجابمو رعایت کردم …خانوادم مادرم مخصوصا و خواهرم و زنای فامیل خیلی ادیتم میکنند با حرفاشون و مادرم همیشه ناراحتم میکنه و یجوری رفتار میکنه انگار رو دست موندم و همیشه میگه خدا کنه یکی بیاد توام ازدواج کنی و همیشه مثاله دخترایی رو میتره که بالای چهل ساله هستن و مجرد موندن و یجوری با ترحم ازشون میگه تا بهم بفهمونه که توام به روزه اونا دچار میشی..چون من اون چندتا خواستگارو رد کردم مادرم خیلی ازم بدش میومد و میگفت چرا رد میکنی و دعوا میکرد و فحش و توهین میداد ولی من هرچقد گفتم به دلم نمیشنند تو سرش نمیرفت و میگفت دل کیلویی چنده..برو شوهر کن تا فردا یکی باشه زندگیتو اداره کنه و خرجیتو بده..تا مردم نگن کسی نگرفتش و خواستگاری نداره…و این حرفا و بدتر از این حرفا همیشه نثارم میکنه و همیشه پیشه همه اه و ناله میکنه جلو خودم و بهم چپ چپ نگا میکنه و میگه این دختر منو کشته دیگه و همش میگه درد من و تنها ناراحتیخ من تو زندگی این دختره و اه میکشه…منم دلم خیلی میشکنه..اینارو گفتم تا بفهمید چقد تحت فشار هستم از طرف اطرافیان..
ولی سوای اینها خودم خیلی دلم میخواد که یه همدم و همراه زندگی داشته باشم که باهاش برم سفر باهاش غذا بخورم بهش نگا کنم و با لبخند جواب بگیرم و تو چشماش اون دوست داشتنه متقابلو حس کنم یکی که بگه نترس من همیشه هستم باهات و غیره..دوس دارم مادر بشم بچه ی خوبی تربیت کنم..من بنظر خودم خیلی میتونم مادره خوبی بشم و چون مهربونم میتونم بچه ی خوبی تربیت کنم بچه ای که از محبت و عشق سرشارش کنم چون خودم محبتی ندیدم…ولی نمیدونم چرا یه ادمه مناسبی که باهاش خوشبخت بشم نمیاد خواستگاریم..تو این دنیا این همه ادم هست چرا یکیش قسمت من نمیشه…
من لیسانس حقوق دارم میخام درس بخوتم وکیل بشم تا اگه یوقت ازدواج نکردم حداقل رو پای خودم بایستم و مستقل بشم وگرنه تو این خونه مبپوسم…میخوام خودم خونه ی جدا و درامد داشته باشم تا کسی جرات نکنه با حرفای چرتش ناراحتم کنه و رو سرم منت بزاره و اگرم دیدم زیادی ور ور کردن برم خونه ی خودمو درو به ردشون ببندم تا ارامش داشته باشم از دسته ابن قوم الظالمین…نمیدونم چقد میتونم به هدفام برسم ولی باید شروع کنم..از بیکار نشستن و هیچکار نکردن بهتره..
نمیخوام سنم بیشتر از این بره بالا…واقعا نمیدونم چه کنم که یک همراهه خوب برای زندگیم پیدا کنم و منم تشکیل خانواده بدم..واقعا خیلی دوس دارم..خدا بهم رحم کنه…توکل بر خدا
- دختره خوب 6 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 6 سال قبل
سلام خدمت همه اونایی که مخاطب این مطلب هستند وتشکرازکسانی که به درددل مردم گوش می دن ورفع مشکل میکنن.
عرض کنم که تنهایی فقط صرفا تنها بودن نیست و خیلی از آدمابرداشتشون ازتنهایی همینه که اصلاً اینطور نیست.
من 47سال سن دارم و تجربه خیلی خوبی دراین زمینه (تنهایی)دارم ومیتونم دراختیاربذارم.
در واقع خودم آدمیم که درظاهرتنهانیستم ولی واقعا تنهاومایوس ازادامه هستم ومشکل من درواقع بیشتر اقتصادیه ومشکل خاص دیگری ندارم.
دنبال همدم هستم که واقعی باشه وفقط برای سرگرمی و تفریح مطلب نذاره.شمارم هست ۰۹۱…..۹۰۳ جهت آشنایی
سلام و وقت بخیر
مطابق قوانین از انتشار شماره تماس معذوریم
در صورت تمایل می توانید پست الکترونیکی و آدرس صفحات مجازی را منتشر نمایید
باتشکر
تیم پشتیبانی سایت
- Reza به 3 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 3 سال قبل
سلام خیلیا این مشکلات رو دارن منم ۱۸سالگی ازدواج کردم اما ناموفق بود تو ۲۳سالگی حدا شدم بعد دیگه بابام هیچ خاستگاری راه نداد خب منم خیلی دوس داشتم ازدواج موفق داشته باشم حتی بعد طلاق دوس داشتم ازدواج کنم اما بابام همه موقعیتا رو رد کرد تا الان که سنم نزدیک ۴۰شده☹️وقتی فهمیدم بابام خاستگارا رو بدون اینکه بمن بگه رد میکنه تصمیم گرفتم ازشون جدا شم الانم جدا شدم تنها زندگی میکنم اما دیگه سنم رفت بالا خاستگار بدرد بخور دیگه نیس اینهمه زوج ادم تو خیابون میبینه ادم دلش آب میشه نه کسی مورد خوب معرفی میکنه نه ادم روش میشه به کسی بگه مورد معرفی کنه قدیما معرفا هم زیاد بودن منم دیگه ناامید شدم دیگه فکر نمیکنم ازذواجی برا من رقم بخوره
- یاس به 3 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 3 سال قبل
سلام من هم ی همسر خوب میخوام که تو همه شرایط کنارم باشه ولی زمونه خرابه اعتماد نیست کاش ی دختر خوب و بساز باسه
- فرود به 4 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل
- عزیزم اول به خدا توکل کن ، توکل واقعی. ازش بخواه بهترین رو در مسیرت قرار بده . روابطتت رو گسترده تر کن مثلا بیشتر درمهمونی ها همراه خانواده حضور داشته باش . گلاس های متفرقه مثل کلاس زبان برو. حتما ادامه تحصیل بده، هم سرت گرم میشه مشغول میشی هم اینکه آیندت رو خودت میسازی.
- مریم به 4 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل
سلام حق دارید من هم فکر میکنم ادم بهتر همد داشته باشه 09025810… من تهران هستم اگر کسی دوست داشتید بهم پیام بدید باهم صحبت کنیم
- پیمان به 4 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 4 سال قبل
سلام عزیزم . ای بابا این دیگه مشکل خیلی از دختران شده شما که سنی نداری عزیزم . من بالای چهل سال سن دارم کاردارم وگاهی هم به خانواده کمک میکنم باز هم این حرف وحدیثها هست و. محکم باش وبه تصمیم هایی که برای زندگی میگیری احترام بگذار . احساس تنهایی واقعا بد دردیه .ولی چه میشه کرد . انشالله برای همه کسانی که ارزوی زندگی خوب دارند پیش بیاد .
- مرجان به 5 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 5 سال قبل
سلام عزیزم. من دختر 32 ساله هستم. تقریباً اکثر چیزایی که گفتی برای منم پیش اومده. شاغل هم هستم. گاهی اوقات چاره ای نیست. شاید خدا صلاح نمیدونه که ماها ازدواج کنیم. شاید مجردی راحتتر باشه. من که دارم سعی می کنم نسبت به زخم زبونا صبور باشم و ظرفیت روحی مو بالا ببرم. اگه شخص مناسب اومد که ازدواج می کنم. اگه نه واقعاً چاره ای نیست نمیتونم خودمو خرد کنم. باید کنار بیام. سخته ولی ممکنه
- س به 5 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 5 سال قبل
اسم من رو میبینی
برگ چغندر
از وقتی با شوهرم زندگی میکنم فهمیدم ارزشم پیش ایشون همینقدره
ببین خانم واسطه های ازدواج میتونن کمکت کنن
همسان گزینی
و …
و بهتون بگم شما تنها نیستی خیلیا مثل شمان
با این اوضاع اقتصادی هم ازدواج کم شده و هم زندگیا سخت
- برگ چغندر به 6 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 6 سال قبل
من تقریبا بیست سالگی ازدواج کردم با کسی که خیلی به من علاقه داشت اما تو سن ۲۸ سالگی نظرش کاملا عوض شد و از هم طلاق گرفتیم.
الان حس میکنم تنهایی با تمام مشکلاتش چیز بدیم نیست.
یعنی میخوام بگم واسه چیزی مثل ازدواج مشکل ما ادما اینه گاهی یک تصور خیلی خیلی زیبا ازش میسازیم که در واقعیت رسیدن بهش خیلی سخته و تقریبا به نظر من ۱ درصد ممکنه.
اینکه شما میگید یک نفر هم دم که تکیه گاه باشه.واقعا فکر میکنید چیزیه که رسیدن بهش سادس؟ به نظر من این دید تا این حد احساسی بعد از ازدواج زیاد دوام نمیاره پس برای ازدواج عجله نکنید و منطقی تر برخورد کنید. راضی به رضای خدا باشید حتی اگه تنهایی همیشه بخواد بمونه فکر نکنید بدترین چیزه و بخاطرش ناراحت نباشید.
چون زندگی با مشکلات و ناسازگاری یک جهنمه تمام عیاره.
- محسن به 6 سال قبل پاسخ داد
سلام دوست عزیزم امیدوارم خدا حال دلتو خوب کنه منم شرایطم مثل توه ولی من هیچوقت نمیتونم ازدواج کنم .۲۲سالمه دانشگاه هم نرفتم متاسفانه هرسال کنکور رو میمونم حالتو خیلی خوب درک میکنم.امیدوارم بتونی فرد ایده آلتو پیداکنی و جای این همه سال سختی روبرات پر کنه.
- الی به 6 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 6 سال قبل
سلام من تو متن و سوال اول تقریبا توضیح دادم…مشکله اوله من اینه خانوادم ینب مادرم بهم ارزش نمیده و کلا دختره مجرد رو بدبخت و بی ارزش میدونه مخصوصا که سنش بالای سی باشه..از من بدش میاد..کلا در هر دوره و سنی از زندگیم باهام به دلایل و بهانه هایی بدرفتاری کرده و الان هم بهونش ازدواج منه و همش سره چیزای عادی و روزمره باهام دعوا میکنه ایراد میگیرع ناراضیه و غر میزنه و ناراحتم میکنه و همش با خاهرم دوتایی میشینن حرف میزنن و درد دل میکنن و حتی پشت سر من غیبت میکنن و هردوشون برعلیه من هستن..خلاصه مادرم بهم میگه ازدواج نکردی بدبختی بیچاره..و این حرفاش ازار دهندست که اینارو از دهن یه مادر بشنوی که باید کسی میبود که بیشتر از همه باهات مهربون بود و محبت میکرد و بهت ارامش میداد ولی مادره من هیچوقت پشت من نبوده و همیشه جلوی جنع و تو تنهایی ازم ایراد گرفته و سرزنشم کرده سر ازدواج نکردن خاستگار رد کردن و تو خونه کار کردن یا نکردن وو لباس خریدن و غیره و کلا هرچیزی..به بقیه هم اجازه داده نظریه بدن تاییدشون کرده ..بنابراین همیشه من تو زندگی احساس تنهای کردم..
از اینا بگذریم من دوس دارم با ادمی ازدواج کنم که حالنون کنار هم خوب باشه و باسواد و اهل مطالعه باشه و همو خیلی دوس داشته باشیم و کناره هم خانواده ی با ارامش و دلخوشی تشکیل بدم..من چندین خاستگار داشتم البته زیاد تبودن که یا من نپسندیدم یا اونا..خلاصه سختگیرم نیستم..فقط میگم حداقل به دلم بشینه دیگه..
کاش مستقل بودم و شغل خوبی داشتم و درامد داشتپ اونوقت تنها تو خونه خودم بودم و مجبور نبودم منت بخورم ..
خیای دلم میخاد عاشق باشمو یکی عاشقم باشه…ولی نمیدونم چطور همسره خوب پیدا کنم..سنمم دیگه شده بیست و نه و دختره به این سن رو دیگه خیلیا نمیخان و دنباله سن پایین میگردن..خدا بهم رحم کنه واقعا..
من همیشه دوس داشتم یه ادمی باشه که دوست داشتنمو صرفش کنم و اونم برای من همینطور…خلاصه خیلی ارزوها دارم و خواسته ها …اما ازدواج کردن برای من شده بحران تو این سن….
گاهی فک میکنم از هم سن و سالام و دوستام و فامیل عقب موندم..اونا ازدواج کردن من نه..و این بیشتر اذیت میکنه منو…
کاش منم یکیو داشتم که باهاش عشقو تجربه کنم..بریم سفر گردش پیاده روی دوره یه سفره بشینیم وقتی دردی داشتم سینه ی اون مرحمه دردم باشه و گوشی برای شنیدن باشه و بهم ارامش بده و بگه عوضه کله دنیا دوست دارم و خوشحالم که دارمت…کاش یه همچین ادمی منو پیدا کنه و منم اونو…
خدایا یعنی میشه دله منم یه روز باز بشه و همه ی این غم و غصه ها بره؟؟؟
اخه من الان خیلی تنهام و حتی خانوادمم قبولم ندارن…اخه تو این دنیا کسی رو ندارم..
مگه چی میخوام جز یک همسری که رفیق و عشق باشه و همراهه زندگیم در این دنیای فانی باشه…یعنی میشه که بشه؟؟؟!!!!
- دختر خوب به 6 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 6 سال قبل
سلام به شما دوست خوب
میشه لطفا اگر براتون ممکنه از مشکلاتتون برای ما بگین؟
با تشکر از اعتماد شما
سلام به شما دوست عزیزم
تو کشور ما متاسفانه یا خوشبختانه سن ازدواج بالا رفته و معمولا پسر ها و دختر ها به خاطر مشکلات زیاد و سخت شدن زندگی تصمیم میگیرن مجرد و حتی مستقل از خانواده زندگی کنن. اما خب در هر دوصورت مشکلات زندگی برای هردو گروه زیاد هست و نمیشه گفت اگر از خانواده جدا بشیم و جدا زندگی کنیم پس مشکلاتمون کمتر میشه مخصوصا برای خانم ها . پیشنهادم اینه که با تمام سختی هایی که با خانواده موندن براتون داره و محدودیت ها و مشکلاتش همچنان صبوری کنید و سعی کنید حساسیت هاتون رو کمتر کنید دوستان خوب و مفید پیدا کنید که به شما انرژی و انگیزه بدن میدونم که خانوادتون در مورد دوستانتون هم سختگیر هستن ولی سعس کنید با دعوت دوستانتون به خونه و معرفی و شناسوندن اونها به مادر و خانوادتون کم کم باب رفت و آمد و داشتن دوسان بیشتر رو باز کنید .
حتما اگر در توانتون هست حضوری به یک مشاور مراجعه کنید مطمئنا میتونن کمک های خیلی زیادی به شما کنن.
تنهایی بخش زیادی از زندگی همه رو در بر گرفته و متاسفانه راه گریزی هم ازش نداریم پس چه بهتر که راه حل هایی رو پیدا کنیم و قوی تر و با انگیزه تر ادامه بدیم که مقلوب نشیم .
برای پیدا کردن شریک زندگی خوب صبوری کنید و سعی کنید بیشتر در جمع دوستان و فامیل و اجتماع ظاهر بشید تا بتونید افراد بیشتری رو بشناسید و اون ها هم بهتر از شما شناخت پیدا کنن تا شاید فرد مورد نظر و پسندتون رو پیدا کنید .
با تشکر از اعتماد شما
چرا هیشکی راجب مشکلات من راهنمایی نمیکنه
- دنیا به 6 سال قبل پاسخ داد