دلا از درد تنهایی به جونم / ز آه و ناله خود در فغونم
شبان تار از درد جدایی / کره فریاد مغز استخونم
کاش واقعا میشد عمق حالات رو در قالب جملات بیان کرد.
خیلی تنهام . 34 سالمه . دو بار تا حالا ازدواج کردم و هر دو شکست خوردم. اولین ازدواجم در سن 17 سالگی بود . بعدیش هم سن 26 سالگی. الان حدود 7 ماهه طلاق گرفتم و اعماق وجودم که از هر وقت یادمه در شعله های آتشی بی دلیل یا نامشخص میسوخته . در این 7 ماه اخیر شعله هایش بر افروخته تر شدن و من رو در عمق ظلمت تنهایی و افسردگی و انزوا و عدم توانایی هر کاری و هر هدفی قرار دادن.
حدود 12 ساله قرص ضد افسردگی میخودم ولی چندادن دردی رو درمان نکرده.
به قول خانواده و مربیان و اطرافیان از بچگی بهم میگفتن که چقدر استعداد دارم . از موسیقی گرفته تا انیمیشن سازی و کامپیوتر و درس و اینا. ولی همیشه از این شاخه به اون شاخه پریدم . تا اونجایی که یادمه از حدودای سن 15 سالگی که عاشق سینه سوخته یه دختر شدم و البته بعد از چند سال تبش خوابید ولی فکر میکنم استارت همه غم ها و غریبی های من از اونجا زده شد و دیگه هیچ وقت آروم و قرار تو زندگی نداشتم. اکثر وقتها به خدا و رفتاراش و خلقتش دارم فکر میکنم . کارم شده فلسفه و عرفان و اینا وگاهی هم خیلی ایمان دارم ولی بسیار زودگذره و خیلی زود لشکر غم و نا امیدی و تنهایی و افسردگی با خدم و حشم، میرسن سراغم و دخلمو میارن. خلاصه بیشتر اوقات زندگی من اینطور میگذره با زجر و رنج فراوان. الانم تنها توی یه سوییت کنار خونه بابام مستقل زندگی میکنم . خانوادمونم که نگم براتون انگار بمب هیروشیما خورده وسط عمق عواطفش. مادرم که قبل از ازدواج دومم از دنیا رفت. روابط عاطفی و استحکام و اینچیزا هم که اصلا نیست . بابامم بعد از مادرم و ازدواج کرد اونم طلاق گرفت . الان فقط فکر میکنه من یه سگم که هروز براش غذا میاره . مثل یه زندانی تو این سوییت تنگ و تاریک گیر افتادم و طلسم شدم که حتی قدرت این که خودمو دربیارم هم ندارم . حالا هم گیر داده که تو این شرایطی که خود کشی جز مهمترین گزینه هام هست، بشیم و استعدادهام رو شکوفا کنم و جبران گذشته کنم و برای کنکور بخونم که دندونپزشکی قبول بشم . منی که 20 سال از درس خوندنم گذشته و اصلا دیپلمم کامپیوتر بوده.
چقدر سخته تو تو یه حالتی داری میسوزی بعد نزدیک ترین کست یه چیزایی بگه و ازت بخواد که فقط تو یک کلمه بگم دلت میخواد گریه کنی بس که درک نمیشی و تنها هستی.
حرف خیلیه ولی تا کجا آخه بگم……..
صدای گریه های منو تو میشنوفتی / دلم شکست و ای وای چرا یه آخ نگفتی
- علی 5 سال قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 5 سال قبل
سلام درباره طلاق اینو بگم که از درک و فهم بالا ناشی میشه و افرادی که سالیان سال خودشونو به هر دلیل و توجیهی ملزم به ادامه ی زندگی نکبت بارشون میکنن، در نهایت در اثر فشارهای مختلف روحی و جنگ اعصاب های فراوان، به بیماری های روانی مبتلا میشن و کل خانواده رو آزار میگن از ته دلم میگم که خدا ازشون نگذره که قدرت تمیز خوب از بد ندارن درباره پدرتون تقریبا در هر خانواده ی ایرانی یا پدر یا مادر اصرار شدید بر درس خوندن و انتخاب رشته های پزشکی توسط فرزندشون رو دارن و همیشه این آرزو تو دلشون هست پدر منم مرتب اصرار داره که من پزشکی بخونم ولی من بهش اهمیت نمیدم داروهای ضدافسردگی رو حتماً استفاده کن و باشگاه ثبت نام کن حتی اگه خلاف میلت باشه
- سلام به 5 سال قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 5 سال قبل