وقتی احساس خوشبختی می‌کنی زود تموم میشه

0
0

سلام،وقت بخیر شاید درد دل من از نظر خیلی ها تکراری باشه اما از نظر خودم اینطور نیست

من یک خانم35ساله هستم که در سن 19سالگی با وجودخاستگارهای زیاد و علاقه نداشتم به زندگی متاهلی در فروشگاه برادرم مشغول کار شدم بقدری غرق در کار شده بودم که اصلاً به ازدواج فکر نمی‌کردم برادر دیگرم در نزدیکی فروشگاه ما مشغول فعالیت در شعبه دیگر فروشگاه بود،پسری همسایه برادرم درآن شعبه شد و با برادرم دو دوست خیلی صمیمی شدن و من به اسرار برادرم که این پسر بسیار پسر خوبیه برای خرید رفتم به فروشگاهش خیلی از آن پسر خوشم اومد با خدا بود و روزه دلم لرزید براش اما بعد چند ماهی از فکرم بیرونش کردم چون من در روستا زندگی میکردم خودمو نخواستم با فکرش اذیت کنم روزی از نزدیکی فروشگاه برادرم به فروشگاه خودمون میرفتم به برادرم سلام کردم سرمو بالا کردم دیدم دوستش اومد جواب سلامم و بده نتونست و به ت ت پ ت افتاد من رد شدم رفتم بعد چند روز از اطرافیان و رفتاراشون متوجه شدم که عاشقم شده ،خیلی خوشحال شدم اما ی حسی بهم میگفت مگه میشه همه چی آنقدرخوب پیش بره ،دیدم بله درسته همه چی خیلی هم خوب پیش نرفت خانوادش موافق نبودن و خانواده منم مخالف شدن ،خیلی توهین کردن بهم منو این آقاکه سعی میکرد به همه بگه و عشقشو داد بزنه توسط درخواستی که من ازشون کردم برای اینکه به کسی نگه درست نیست برای خانوادم وارد ارتباط شدیم و 6ماه باهم فقط تلفنی در ارتباط بودیم درخواست کردم برای گرفتن مشاوره پیش مشاور بریم و ایشون هم استقبال کرد مشاوره شدیم و آقای مشاور راهنمایی کردن که این آقا باید تنها بیاد خواستگاری ایشون نپذیرفتن اما 2سال باهم در ارتباط بودیم همدیگرو میدیدیم خانواده هادر جریان بودن هر چند وقت مادرش با خانوادم تماس می‌گرفت و کلی توهین میکرد و تهمت میزد،از خونشون اومد بیرون و خونه دوستش رفت زندگی کرد با خانواده دوستاش اومد خواستگاری و چند بار خواستگاری به دلایل و بهانه های مختلف بهم خورد اما خانواده من به خاطر اینکه من داشتم اذیت میشدم پدرم موافقت کرد ،و رفتیم برای آزمایش خانوادش متوجه شدن و مادرش با کلی شرط اومد برای خاستگاری مثل مهریه کم ،من هم به اسرار آقا قبول کردم ،ما باهم صیغه کردیم و شش ماه بعد عقد و بعد چند ماه ازدواج و خانه ای نزدیکی مادر شوهرم زندگی میکردیم من برای ازدواج و خانه و هیچی به همسرم سخت نگرفتم حتی 2تا از برادرهای من به عروسی من نیامدن اما چند وقت بعد ازدواج به خانه ما آمدن و رابطه خیلی خوبی با همسرم داشتن ،من هم مشکلاتم با خانواده همسرم زیاد نبود اذیت هایی داشتن اما من به خوبی همسرم تحمل میکردم و همسرم پشتم بود انگار واقعا کوه بود بعد چند ماه باردار شدم پسر اولم به دنیا آمدن و چون خونمون نزدیک مادر شوهرم بود و خونه دربست بود مادرش وسایلشو گذاشته بود انباری ما و کلید راه پله دستشون بود و یکدفعه درو باز میکردن بدون زنگ زدن میومدن خونه عصبی میشدم پیش مهمونام خجالت می‌کشیدم از همسرم خواستم که جا به جا بشیم وپسرم 1سالش بود جابه جا شدیم و خیلی همه چی بهتر بود راستی نگفتم شغل همسرم پخش آرایشی بود ما قبل به دنیا اومدن پسرم ی فروشگاه نسبتا بزرگی به کمک برادرم و خانوادمو و طلا های خودم خریدیم ،و همسرم اون مغازه رو به خاطرکم بودن مهریم به نام من کرد حتی ماشینی که فروخته بودیم برای خرید مغازه فروخته بودیم و بعد دوباره خریدیمم به نام من کرد همه چی عالی بود ما تصمیم گرفتیم بچه دوم و بیاریم پسر اولم 3سالش بود و بچه دوم و باردار شدم ی مغازه دیگه خریدیم و همسرم گفت بیا بریم جایی کارت دارم رفتیم گفت می‌خواهم اینم بزنم به نام شما من که شوکه بودم اونم دلیل کارش و گفت چون هیچکس با14تا مهریه و این همه اذیت قبول نمی‌کرد با کسی ازدواج کنه اما تو این کارو کردی،اما اجازه ندادم سند وبه نام من بزنه گفتم رحمتشو خودت کشیدی و مجبورش کردم به نام خودش بزنه،صاحبخونه بهمون گفت باید جا به جا بشید با کلی سختی ی زمین خریدیمو چون خونه دوبلکس دوست داشتم درست کردیم و پسر دوم هم به دنیا آمد ،اما همسرم کمر درد بدی گرفت روز 5به دنیا اومدن پسرم و 40روزش بود پدر شوهرم فوت شد خیلی همه چی سخت شد و خونه ما هنوز آماده نبود جابه جا شدیم ی خونه 7ماه آنجا زندگی کردیم همسرم کمرشو عمل کرد خیلی این دوران اذیت شدم تا رفتیم خونه خودمون ،خونمون خیلی خیلی قشنگ بود ،ی روز رفتم خونه خواهرم همسرم صبح می‌رفت مغازه تا شب ،شب اومد شام بخوریم و برگردیم خونه گوشیشو که برداشتم توی واتساپ دیدم کلی پیام به یکی از مشتریای مغازه داده و جواب گرفته ،پاهام شروع به لرزیدن کرد خودموتونستم فقط برای چند دقیقه ریلکس نشون بدم اما ازش سوال کردم و شروع کرد بهمو بپیچونه ،اومدیم خونه به پام افتادو گفت اشتباه کردم نتونستم ببخشمش زنگ زدم برادر بزرگش اومد و صحبت کردیم و سردرد بدی داشتم من و برد خونشون مادر شوهرم متوجه مشکلمون شد زنگ زد به اون خانومو متوجه شدیم اون هم متاهل ،اومددنبالم همون شب اومدیم خونه و خیلی اذیت شدم خیلی زیاد،کمر درد گرفتم میگرنم بدتر شد ،به اسرار همسرم ی بچه دیگه هم آوردیم باردار بودم متوجه رابطش با ی خانوم دیگه شدم انکار کرد زنگ زدم خواهرم رفتم خونه اونا فرداش اومدم خونه با بچه ای که تو راه بود نمیشد کاری کرد خیلی بحث میکردیم اما مجبور به ادامه بودم ،دخترم به دنیا اومد بعد چند روز که اومد بهمو برد دکتر موقع برگشت دیدم که گوشیش زنگ خورد و سعی میکنه گوشیشو ازم مخفی کنه دیدم همون خانومیه که توی دوران بارداریم باهاش در ارتباط بود گفتم باید جواب بدید بزن بلندگو جواب داد خیلی راحت گفت بیا همون جا که همیشه میومدی ،رفتیم بحث کردم باهاشون و بازم برادرش و خانومش بهمو بردن خونمون ،رفتم حموم رگوم بزنم نمی‌تونستم با صدای گریه دختر10روزم تیغ و محکم بزنم اما کلی زخمی کردم خودمو ،اومد جاریم بهمو آورد خونه خیلی روزای سختی بود برام این وسطا هر چند وقت پیام مشکوکی از چند نفرم می‌دیدم و متقاعدم میکرد که من اشتباه میکنم،من آدم باهوشی بودم باور نمی‌کردم حرفاشو اما به خاطر بچه هام زندگی میکردم هیچ توقعی ازش نداشتم از روز اول حتی بهش گفتم بیا مغازه و ماشین و به نام شما بکنم فقط طلاقمو بده بذار برم گفت من این کارو نمیکنم هیچوقت ،شاید اصلابه نظرتون واقعیت نداشته باشه اما چند وقتی بود بهش میگفتم چشمات بهم میگن با کسی توی رابطه هستی قبول نمی‌کرد ،تاابنکه ی روز گوشیشو نگاه کردم دیدم بازم به یه خانوم پیام داده بهش نشون دادم میخواست انکار کنه با اینکه جایی برای انکار نبود توی پیاماشون بحثمون شد و گفت گوشیامو بده برم بیرون ندادم و گالریش ی اسکرین دیدم که خیلی اتفاقی از صفحه گوشیش گرفته شده بود و ندیده بود از اون تونستم به یه رابطه دیگش که حدود 2ماه بود در ارتباط بود پی ببرم برادرش اومد گوشیو دادم گفتم بخون ،اصلا باورش نمیشد ،زنگ زدم برادرم که دوستش بود ،اونم می‌گفت تو اشتباه میکنی،اومد شفاعتشو کرد و گفت به من ببخشش فقط در حد پیام بوده ،داقون شدم چیکار کنم بعد2ماه و هزار جور درد که به جونم افتاده نمی‌دونم باید چیکار کنم

جنسیت؟
خانم
سن شما؟
بین 30 الی 45
وضعیت تاهل؟
متاهل
آیا عاشق هستید؟
دو دل هستم
از دید شما خوشبختی چیست؟
آرامش قلبی
  • ندا موسوی 2 ماه قبل سوال کرد
  • آخرین ویرایش 2 ماه قبل
0
0

دوست خوب و صبورم سلام

کلمه به کلمه نوشته های شما رو خوندم .

از اینکه صبور و با گذشت هستی بهت تبریک میگم . اما بی نهایت هم نسبت به احساسات جریحه دار شده و فشار های روحی و روانی که از سر گذروندی نگرانم

ببین دوست خوبم .ما در حال حاضر تو جامعه ای زندگی می‌کنیم ک از طرفی دارای فشارهای روحی روانی جسمی کاری مالی اجتماعی و روابط فردی هست و از یک طرف هم پر از زن ها و مردهایی با ظاهر فریبنده شیک جذاب و خواستار هیجان و ورود به خط قرمز ها و تنوع طلبی ها

با تمام این مواردی که گفتم زندگی بی نهایت سخت شده و سخت تر هم میشه.

دوست خوبم اولا که علاقه و محبت نسبت به آدمها نباید باعث بسته شدن چشممون به روی واقعیت ها و درست و نادرست ها بشه

تا شما برای خودت ارزش نزاری تا برای خودت حریم و خط قرمز تعیین نکنی هیچ کس اعم از پدر مادر همسر فرزند و فامیل و آشنا خودش رو ملزم به رعایت ارزش ها و حدود شما نمیکنه و نخواهد دونست

دوما ادم ها همه ادم ها من شما همه باید بدونیم که خطا و اشتباه هزینه داره . چه اولیش باشه چه چندمیش. خیلی از اوقات آدمها تا برای اشتباه و خطاشون محدود نشن پاسخگو نباشن و چیزی رو از دست ندن بارها و بارها همچنان اون رو به شکل های مختلف تکرار می‌کنند چون میبینن نتیجه منفی براشون نداره و در نهایت بخشیده و ازش چشم پوشی میشه

همسر شما هم دقیقا الان احساس میکنه هر عملی انجام بده هر راهی رو انتخاب کنه در نهایت یا به وسیله دلسوزی دلرحمی چشم پوشی ساده دلی یا وفای شما و یا  پادرمیونی و به قول معروف ماست مالی دیگران خطر رو رد میکنه و باز هم به اهدافش و ادامه کارهاش میرسه

شما باید این چرخه رو جایی قطع کنید .جایی محکم و بدون ضعف و بدون کمک خواستن از دیگران خودتون مستقیما وارد عمل بشید و تکلیف خودتون رو مشخص کنید اصلا برای این مسئله نظر دوستان خانواده اطرافیان شما ملاک و تاثیرگزار نخواهد بود و نیست از ابتدا هم نباید می‌بود. شما در درجه اول مسئول زندگی خودتون در درجه دوم فرزندانتون و سوم رابطه زندگی مشترکی که با همسرتون دارید هستید باید بتونید تکلیف خودتون و آینده رو مشخص کنید گاهی باید از ترس از تغییر و ترس از مواجهه با  ترس هامون فاصله بگیریم. همسر شما باید توجیه بشه که به عنوان یک مرد به عنوان یک همسر به عنوان یک پدر تعهدات و مسئولیت ها و خطوط قرمزی داره که باید اونها رو رعایت کنه و بپذیره .پیشنهادم در نهایت اینه که به یک مشاور تخصصی  خانواده مراجعه کنید و بهترین تصمیم رو بگیرید

 

 

با آرزوی آرامش خوشبختی و آینده ای پر از اتفاقات خوب برای شما 💐

سن پاسخ دهنده؟
بین 30 الی 45
جنسیت پاسخ دهند؟
خانم
  • پریسا به 4 روز قبل پاسخ داد
  • آخرین ویرایش 14 ساعت قبل
0
0

دوستت داره قلبی..ولی نیازهای غیر عاطفی با تو برطرف نمیشه.ببین مشکل کجاست رفتارت خیلی خشک مودب نباشه.به خودت برس.آرایشگاه .لباس.

سن پاسخ دهنده؟
بین 30 الی 45
جنسیت پاسخ دهند؟
آقا
  • Sam به 1 ماه قبل پاسخ داد
  • آخرین ویرایش 1 ماه قبل
0
0

بچه‌ها توی فضای متشنج خیلی عصبی و پرخاشگر بار میان به خاطر اونا هم که شده از همسرت جدا شو و نجاتشون بده اما جیزی درباره دلیلش به بچه هات نگو بذار اونا باباشونو دوست داشته باشن

سن پاسخ دهنده؟
بین 30 الی 45
جنسیت پاسخ دهند؟
خانم
  • هر کی به 2 ماه قبل پاسخ داد
  • آخرین ویرایش 1 ماه قبل
نمایش 3 نتیجه
پاسخ شما
پاسخ شما پس از تایید و حداکثر 48 ساعت قابل مشاهده خواهد بود.لطفاً رعایت ادب و احترام به دیگران را رعایت فرمایید و دیگران را بدون قضاوت و با این تصور که دیگران عزیزان شما هستند پنداشت نمایید.حسن همدردی شما به دیگران حائز تقدیر است.
شما عزیزان می توانید بدون نیاز به عضویت و ورود، به درد و دل های عمومی پاسخ دهید.در صورت تمایل و کاملاً اختیاری برای بایگانی پاسخ ها و تخصیص امکانات بیشتر می توانید در سایت ثبت نام نمایید.
نام*
ایمیل*
وب سایت
سن پاسخ دهنده؟*
جنسیت پاسخ دهند؟*
تشخیص انسان از ربات مخرب
به بالا بروید
question