سلام من الان 35 سالمه، یه جورایی از لحاظ روابط اجتماعی آدم ضعیفی هست. کل عمرمم تنها بودم. یه جورایی همیشه هدف زندگیم این بودخ که به زندگیم یه ثباتی بدم چه از لحاظ کاری و چه از لحاظ عاطفی. یه جورایی من مشکلاتی داشتم که نظر خودم این بوده که اول باید این مشکلات رو حل کنم تا بتونم ازدواج کنم. و اهداف و برنامه ریزی های برای زندگیم گذاشته بودم که تا سن 30 سالگی و در یک برنامه ریزی دیگه 35 سالگی تا حدودی شرایط مالی، روانی و روحیم رو بهبود بدم.
اما الان که یه 35 سالگی رسیدم میتونم بگم همه برنامه ریزی ها کاملا شکست خورده و برای بخش روحی و عاطفی مخصوصا، حس میکنم به آخر خط رسیدم. و میتونم بگم آسیب روانی این 35 سال تنهایی بر من اونقدر بوده که دیگه از لحاظ روانی قادر نیستم وارد یک رابطه بشم چه برسه به ازدواج و قراره تا آخر عمرم تنها بمونم و تنها بمیرم.
شاید الان اصلیی ترین مشکل من اینه:
1 حس عصبانیت شدید از اجتماع و دیگران به خاطر تحمیل این تنهایی به من.
2 به طور کامل هیچ ایده ای ندارم که باید بقیه عمرم رو چطور بگذرونم و اصلا باید از این به بعد چیکار کنم.
من وقتی این مشکلم رو با دیگران مطرح میکنم، عموما دو جواب مگیرم، ازدواج کن یا این که ازداجم نکردی نکردی چی میشه مگه. اولی رو گه توضیح دادم اما برای دومی اگه بخوام واضح بگم من یک آدم درون گرا هستم، تشکیل خانواده برای من مهم ترین موضوع کل زندگیم بوده و جایگزین نداره.
- exsa 1 هفته قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 5 ساعت قبل