سلام من ۲۹ سالمه و ۷ ساله ازدواج کردم شوهرم از همون اول هم آدم نرمالی نبود ولی من انگار من کور بودم و ندیدم . ده سال با شوهرم اختلاف دارم .شوهرم وقتی ب خواستگاری من اومد رانندگی بلد نبود و پشت فرمون ننشته بود من با ساده دلی گفتم ایراد نداره یاد میگیره ولی هفت سال گذشته و هربار نه تنها بهونه میاره بلکه دعوا و جر و بحث رو متوجه من میکنه که چرا بهش ایراد میگیرم همه ی کارهای ماشین از قبیل تعمیر و ….و سایر کارهایی که مربوط به بیرون میشه رو من انجام میدم و این کار نه تنها خسته ام کرده بلکه باعث شده کارهای خونه ام بمونه .بعضی جاها مثلاً غیرتش نمیزاره تنها برم میگه با هم بریم باز فرقی نمیکنه چون وقت من گرفته میشه و وقتی برمیگردیم خونه شاکیه که چرا شام و نهار آماده نیست چرا خونه تمیز نیست و…
از اون گذشته خونه هم نداریم برای خرید خونه تمام تلاشم رو کردم با پس آندازمون طلا پس انداز کنیم طلا رو به دوستش داده تا باهاش بیزینس کنه وقتی بهش میگم طلامون چی شد چقدر شد ؟ تنها جوابی که میشنوم اینه که من پول پرست و مادی گرام درحالی ک هفت سال تو بدترین خونه ها تو پایین شهر زیرزمین زندگی کردم ب جای قدردانی درحالی که خواسته ام خرید یک سرپناه هست نه بیشتر انگ پول پرستی میزنه
چون شروع زندگیمون مصادف با کرونا بود نشد عروسی بگیریم با همین خاطر درخواست کردم حداقل آتلیه عروسی بریم اوایل بهم قول داده بود ولی الان نه تنها نمیخواد بگیره بلکه اشتیاق و برای پوشیدن لباس عروس رو مسخره میکنه و انگ هواپرستی بهم میزند
به هیچ کدوم از نیازهای توجه نمیکنه هیچ بدیهی ترین نیازهای یک زندگی رو هم نمیخواد برطرف کنه و مرتب ب خاطر خساست و تنبلی و بی مسولیتی اش انگ و بهتان میزنه
- broken Heart 5 روز قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 2 روز قبل