موضوع : دغدغه های من و احساسات ناپایدار : من واقعا خسته ام و تنها . هرروز از صبح تا ظهر دبیرستانم … و مدرسه ام هم مدرسه معمولی نیست و واقعاااا سخت میگیرن و درساهم خودشون سخت هستن … خیلییی هم تکلیف میدن و دارم دیوونه میشم . هرروز امتحان کتبی و شفاهی داریم و ریاضی به شدت سختگیره و منم ریاضیم ضعیفه …. واقعا واقعا واقعاااا خسته ام . نه فقط جسمی ، بلکه روحی . علاوه بر دبیرستان ، هرروز کلاسای فوق برنامه ای دارم که باید برم و میدونم برای آیندمه ولی واقعا بهم سخت میگذره . من واقعا گیتار و زبان و باشگاه رو دوست دارم ولی بعد از مدرسه و با فشار درسا خیلی سخته . خلاصه ، از طرفی اصلا حس خوبی نسبت به خودم ندارم . مثلا حتما باید موهامو اتومو بکشم تا حس خوبی نسبت به موهام پیدا کنم . و موبایل خودم هم قدیمیه و والدینم میگن برام سال دیگه شاید بخرن _ بخاطر مسائل مالی نیست و درسیه _ میگن درست ضعیف میشه اگه گوشی داشته باشی . و مثلا فردا دوستام همه شون قراره برن تولد یکی دیگه از دوستام _یه اکیپیم توی دبیرستان _ و همه شون اوکین که برن و اینا … ولی من ؟ والدینم میزارن ها ، ولی خودم نه . میدونین چیه ؟ کلا بچه ها این روز ها متغیر شدن . ادب نداشتنو گنگ میدونن ، پوشیدن لباسای لش رو همیشه قشنگ میدونن_خودم دوستشون دارم ها ولی نه که کلا با لش ها دوست بشن _ یا همه شون آرایش میکنن ، صورتشون جوش نداره ، بینی شون مثل من باد نداره ، موهاشون یا واقعا طبیعیه یا هم واقعا اتومو میکنن و کراتین کردن … خلاصه … همه شون هم تیک تاک دارن و اینستا و ایناها . بعد من ندارم . و واقعااا حس میکنم اضافیم تو اکیپ و همه شون کلی حرف برا گفتن دارن ولی من …؟ نه ندارم . بعضی روزا خوشحال و پرانرژی ام و بهم میگن “پیش فعال ” یا دیوونه ” بعضی روزا هم خسته ام یا فکرم مشغوله آرومترم و یکمی گوشه گیرم بهم نمیگن “افسرده” ها ولی یه جوری باهام رفتار میکنن که انگار هستم . بعد مثلا همه شون باهم حرف میزنن ولی با من …؟ نه . حرف نمیزنن . واقعااا دلم میخواد امسال تموم بشه ولی بازم اگه تموم بشه سال بعدش هم همینه . بازم منو هیچکس جدی نمیگیره . هیچکس باهام خوب رفتار نمیکنه . من سرزنششون نمیکنم چون خودمم از خودم بدم میاد . فردا هم اگه نرم احساس میکنم کلا از اکیپ میندازنم بیرون . چون ی بار همین اتفاق افتاد و منو یکی دیگه رو انداخته بودن به نوعی از اکیپ بیرون. نمیدونین …نمیدونین این احساسات ناپایدار ، این چهره ناپایدار که ی روز خوشگلی ی روز زشت ، موهات که ی روز فره ی روز صاف ، تیپت که ی روز اسپرت میخوای ی روز کلاسیک….
من واقعا سر کوچیکترین چیزا خودمو اذیت میکنم . مثلا الان فردا فلانی تو اکیپ قطعا لباسای خوشگلی میپوشه ولی من چی بپوشم ؟ اگه فلان لباسم قشنگ نباشه چی؟ اگه باهم هماهنگ کنن مثلا همه شون هودی ی رنگ بپوشن بعد من ی رنگ متفاوت ، چی ؟
و کلا… واقعا نمیدونم . واقعا تحت فشارم . به خودم و زندگیم هم ایمانی ندارم . اعتماد به نفسی ندارم … حس خوبی ندارم . و حتی همه ی این ها هم ناپایداره مثلا فردا باز حالم خوب میشه باز نه . باز ی هفته ای خسته و گوشه گیرم . حتی تو جمعای خانوادگی هم هبزرگا و بچه ها باهمن ولی من چون همسنی ندارم با هیچکس حرف نمیزنم . تو باشگاه چون دوست صمیمیم از اونجا رفته ، من تنها شدم و دیگه بهم خوش نمیگذره . یا تو کلاس زبان از تنهایی آروم و افسرده به نظر میام .
و دوست صمیمیم هم نیشابوره یعنی شهرش از شهر ما خیلییی دوره … حس میکنم اگه مثلا ی ماه نباشم ، جز 2 _ 3 نفر از دوستام نگرانم نمیشن. حتی حس میکنم از طرف دوست صمیمیم هم طرد میشم … خیلی به کمک نیاز دارم . اینا به ظاهر ساده ان ولی واقعا از هر مشکل بزرگی برا بزرگسالان هم بزرگ ترن … ممنون میشم کمکم کنین یا اگه تجربه یا حرفی داشتین بهم بگین …:)
- یه بنده خدا 2 روز قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 5 ساعت قبل