سلام ،خانم من خیلی بی منطق شده هرچه بدی های تو عالم از طرف من و خانواده هام حتی تو مریض شدن م من مقصرم فحاشی به من و خانواده م راس اول بحث یعنی اول یه بحث کوچکی شروع میشه سریعا به فحاشی از طرف خانومم شروع میشه بنده میخواهم جواب ندم جرو بحث شروع نشه محیط ترک کنم کف آروم بشه اولا نمیذاره دوما شروع میکنه به فحاشی توهین به منو خانوادم حتی نمیتونه جلو خودش بگیره بچه رو کتک میزنه حتی دست به روی منم بلند میکنه تو این یک سال جزو بحثمون خیلی زیاد شده مدام حرف برو از زندگیم میکنه دیگه نمی خوامت از این حرفا حالا من نمی گم اشتباه نداشتم اصلا هیچ عیبی ندارم کلا هرچه مشکل از طرف من هست،بحث سر بی عرضه بودن منه مردهای دیگه روز تولدخانمشون کادو طلا گرفتن تو نگرفتی من حتی کارتم دادم بهش یعنی کل درآمد من که حقوق کارگری هست دست ایشون اصلا نمیدونم چه کارکنم من خیلی جلو خودم میگیرم ولی فحاشی حرفهای رکیک به خانواده من می کنه که دیگه تحملم تموم میشه سرش عربده میزنم اوضاع بدتر میشه ،مشکل بعدی کتک زدن بچه است یعنی هرچی میگم چرا فحش می دی میگه حقت خانومم میگه کل با زندگی به دوش ایشون حتی ظرف خونه هم شستم واسش میگه تو کثیف میشوری بعد یه مدت انجام نمیدم میگه تو کمک نمی کنی میرم انجام میدم میگه تو کثیفی نمیخواد والا دیگه خسته شدم یعنی آرزوی مرگش میاد تو ذهنم ولی باز میگم اشکال ندارد صبح تا شب با بچه سرو کله میزنه خسته است اشکال ندارد یه چند روزی اوضاع که خوب میشه بهونه بعدی چرا خواهرت اینطوری گفت چند مورد بوده تو ماشین خوابیدم حیات وقتا کتک میزند منو باز هیچی نگفتم حتی میگه اعصبانیم نباید بشی من بهت فحش میدم کتک میزنم نباید اعتراض بکنی الان هم به عشق بچم موندم
- ارش 1 هفته قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 14 ساعت قبل