سلام 🙂
نمیدونم چرا اینجام شاید فقط خاستم خودمو خالی کنم
بچه اولم از وقتی خاهرم ب دنیا اومد خب دیگه اون دختر یکی ی دونه ک همه دوسش داشتن نبودم 🫠هیچ کمبودی تو زندگیم ندارم و نداشتم مامان بابام عاشقشونم و خیلی وابستم ولی نمیدونم چرا هرکی خستس،عصبیه،ناراحته دیوار کوتاه تر از من پیدا نمیکنن 🙂مخصوصا مامانم
بعضی وقتا ی حرفا میزنه ک اصلا من میمونم..
از بس دوسش دارم شنیدن این حرفا از زبون اون خیلی برام سخته خیلی با هر کلمه حرفش نابود میشم 🙂
دختر آزادیم خانوادم گیر نیستن ولی همیشه همیشه حد خودمو میدونم خیلی کارا میتونستم بکنم و نکردم حتی دوسپسرم ندارم با اینکه روزانه حداقل ی درخواست دارم اینو میگم ک بدونین مشکلی ندارم
بعد از س سال که با دوستام میرم بیرون مامانم بهم شک کرده الکی الکی
خیلی برام سخته منی ک موقعیت هر کاری داشتم و نکردم چرا باید بهم شک کنه چیکار کردم دیگه بهم اعتماد نداره
این ی ماه کمتره همش بحث داریم سر همه چی
دو هفتس سمتش نرفتم بغلش نکردم بوسش نکردم و اونم اصلا سمتم نیومده 🙂
در حالی ک روزی صدبار خاهرم و بوس میکنه
اینقد بهم نگفته مامان ک وقتی میگه مامانم خندم میگیره ب خودشم میگم
میگم ب من نگو مامان
اینا رو از مامانم میگم ولی ما هیچ مشکلی نداشتیم هیچییی خیلی خیلی صمیمی بودیم رفیقم بود ب خودشم گفتم الان فقط و فقط حکم همون مامان برام داره
حرفایی مثل ای کاش نداشتمت، ای کاش بمیری ، چ گناهی کردم دخترمی ۲۴ ساعت تو ذهنمه🙂
مرسی خوندین فقط خاستم یکم درد و دل کنم🙂🤍
- Tara 10 ماه قبل سوال کرد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
با درود 🪷
اول از همه باید بگم: شما هنوز هم همان دختر یکی یدونه هستند! چون یکی و فقط یدونه از شما در این دنیا وجود دارد! ( حتی اگر صد تا هم خواهر برای شما به دنیا بیاد باز هم شما فقط یکی و فقط یدونه هستید!)
- دیوار کوتاه: این حالت ممکنه به این خاطر باشه که پدر و مادرتان توقع زیادی از شما دارند؛ پدر مادر ها معمولاً کوچکترین فرزند را همیشه بچه میبینند و بزرگترین فرزند بزرگ متولد میشود! (البته این تفکر اشتباه است)
- بی اعتمادی و بحث: من نمیدانم منشأ این نگرانی مادرتان چیست؟ به هر حال میان شما فاصله افتاده شما باید این فاصله را از بین ببرید؛ شما باید بیشتر با مادرتان وقت بگذرانید با مادرتان بیشتر صحبت کنید فاصله را کم کم کاهش داده به او نزدیک شوید صمیمیت گذشته را احیا کنید! به مادرتان مدام محبت کنید؛ در عمل و با زبان به او بگویید که چه قدر دوستش دارید، حتی اگر مادرتان عصبانی بود و با شما تندی کرد شما با مهربانی رفتار کنید و او را آرام کنید. هرگز او را از خود نرانید؛ به یاد داشته باشید که رابطه خونی رابطه ای است که هرگز از هم گسسته نمی شود؛ عشق مادر و فرزند ذاتی است، این احساس در خون شماست(خون غلیظ تر از آب است) شما و مادرتان به یکدیگر تعلق دارید و به هم وابسته هستید چه بخواهید چه نخواهید!
- Hasti به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
با درود 🪷
اول از همه باید بگم: شما هنوز هم همان دختر یکی یدونه هستند! چون یکی و فقط یدونه از شما در این دنیا وجود دارد! ( حتی اگر صد تا هم خواهر برای شما به دنیا بیاد باز هم شما فقط یکی و فقط یدونه هستید!)
- دیوار کوتاه: این حالت ممکنه به این خاطر باشه که پدر و مادرتان توقع زیادی از شما دارند؛ پدر مادر ها معمولاً کوچکترین فرزند را همیشه بچه میبینند و بزرگترین فرزند بزرگ متولد میشود! (البته این تفکر اشتباه است)
- بی اعتمادی و بحث: من نمیدانم منشأ این نگرانی مادرتان چیست؟ به هر حال میان شما فاصله افتاده شما باید این فاصله را از بین ببرید؛ شما باید بیشتر با مادرتان وقت بگذرانید با مادرتان بیشتر صحبت کنید فاصله را کم کم کاهش داده به او نزدیک شوید صمیمیت گذشته را احیا کنید! به مادرتان مدام محبت کنید؛ در عمل و با زبان به او بگویید که چه قدر دوستش دارید، حتی اگر مادرتان عصبانی بود و با شما تندی کرد شما با مهربانی رفتار کنید و او را آرام کنید. هرگز او را از خود نرانید؛ به یاد داشته باشید که رابطه خونی رابطه ای است که هرگز از هم گسسته نمی شود؛ عشق مادر و فرزند ذاتی است، این احساس در خون شماست(خون غلیظ تر از آب است) شما و مادرتان به یکدیگر تعلق دارید و به هم وابسته هستید چه بخواهید چه نخواهید!
- Hasti به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
احتمال اینکه مادرت به افسردگی پس از زایمان مبتلا شده باشه وجود داره ورود یک فرد جدید به خانواده زندگی همه رو تحت تاثیر قرار میده چون نوزاد خیییییلی وقت گیر و انرژی بر هست و یک مادر با حجم زیادی کار مواجه میشه و نمیتونه مثل قبل به خودش برسه وقتی خواهرت بزرگتر بشه دوباره به روال سابق برمی گردید غصه نخور سعی کن کمی به مادرت کمک کنی توی بهبود رابطتون هم خوبه
- هر کی به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل
با درود 🪷
قبل از هر چیزی باید بگم که: شما هنوز هم یکی یدونه هستند چون یکی و فقط یدونه از شما در این دنیا وجود داره! ( حتی اگر صد تا هم خواهر برای شما به دنیا بیاد بازم شما فقط یکی و فقط یدونه هستند!)
- دیوار کوتاه: احتمالاً پدر و مادر شما به علت بزرگتر بودن شما نسبت به خواهرتون انتظارات خیلی بیشتری از شما دارند تا خواهرتان؛ والدین معمولاً کوچکترین فرزند را همیشه بچه میبینند و بزرگترین فرزند، بزرگ متولد میشود! البته که این تصورِ غلط آنهاست.
- دعوا های یکماه اخیر: من نمیدانم منشأ این نگرانی مادرتان چیست، اما به هر حال دعوا و بی اعتمادی ناشی از دور شدن شما از یکدیگر و کم شدن صمیمیت است؛ شما باید سعی کنید به مادرتان نزدیک تر شوید بیشتر با یکدیگر صحبت کنید و وقت بگذرانید، سعی کنید به مادرتان محبت کنید و مدام در حرف و در عمل به مادرتان عشق بورزید حتی اگر مادرتان با شما دعوا کرد با او نرم صحبت کنید و او را آرام کنید، یکماه مدت زیادی برای دعوای مادر فرزندی است این شکاف را از بین ببرید، فراموش نکنید: رابطه خونی رابطه ای است که هرگز از هم گسسته نمی شود(خون غلیظ تر از آب است!) مادر و فرزند ذاتاً عاشق هم اند و این عشق در خون آنهاست.
شما به یکدیگر وابسته هستید چه بخواهید چه نخواهید!
- Hasti به 10 ماه قبل پاسخ داد
- آخرین ویرایش 10 ماه قبل