سلام به همگی
من نمیدونم چطور باید این حرفها رو شروع کنم، برای همین ترجیح دادم بنویسم و بهتون بدم.
مدتیه شرایط خونه خیلی روی من فشار آورده. توی خانوادهمون دعوا، بحث، جیغ و تنش پیش میاد و من از بچگی هم بعضی از این شرایط رو دیدهام. الان احساس میکنم دیگه فقط موقع دعوا ناراحت نمیشم؛ حتی وقتی یک بحث کوچک بین اعضای خانواده اتفاق میافته، بدنم مضطرب میشه و میترسم دوباره دعوا شروع بشه.
خیلی وقتها یعنی همیشه بدنم میلرزه، ذهنم درگیر میشه و شبها سخت آروم میشم. همش حس میکنم صدا میاد وقتی به خونه میرسم، به جای اینکه احساس آرامش کنم، نگرانم که دوباره سر و صدا یا دعوا پیش بیاد. گاهی هم مدام میرم ببینم صدایی میاد یا نه، چون میترسم اتفاقی افتاده باشه.
این موضوع روی درس خوندن، انگیزهام، خوابم و آرامشم اثر گذاشته. بعضی وقتها آنقدر خسته میشم که با خودم میگم کاش اصلاً نبودم یا کاش میشد مدتی از این شرایط دور باشم. منظورم اینه که از این همه استرس و ناراحتی خسته شدهام و دلم آرامش میخواد. با این حال میخواستم این موضوع رو به یک بزرگسال بگم، چون حس میکنم دیگه تنهایی از پس این فشار برنمیام.
من نمیخوام باعث دعوا یا مشکل بیشتری برای خانوادهام بشم و از اینکه کسی بدون اطلاع من موضوع رو به خانواده بگه هم میترسم. قبل از اینکه بیشتر توضیح بدم، میخوام بدونم حرفهایی که با شما میزنم چه چیزهایی محرمانه میمونه و در چه شرایطی ممکنه لازم باشه با مامانم یا فرد دیگهای مطرح بشه.
من لزوماً انتظار ندارم شما مشکلات خانوادهام رو حل کنید. فقط واقعاً نیاز دارم یک بزرگسال امن حرفم رو بشنوه و کمکم کنه بفهمم چطور با این شرایط کنار بیام و دوباره احساس آرامش و امنیت بیشتری داشته باشم.
و در کنار اینها مشکلات دیگه ای هم هست ولی خب آنها رو فعلا بیخیال دلم میخواد بعد دبیرستان برم کره برا درس و بعدش هم اونجا بمونم زندگی همراه با آرامش داشته باشم خودم تنها باشم و بفهمم زندگی وحوریه چون من کسی هستم که از بچگی کلی سختی کشیده خیلی زیاد🙂
ولی خب با خودم میگم آخه من حقم این بود؟
چرا واقعا؟
ببخشید شاید ناراحت شدید🫂💕